Khoy - Shams Tabrizi's tomb 4 - Information in page 1

Selected for Google Maps and Google Earth

Comments (6)

Alireza Javaheri on March 29, 2011

محمد بن علی بن ملک‌داد تبریزی، ملقب به شمس‌الدین، یا شمس تبریزی (۵۸۲-پس از ۶۴۵ هجری قمری) از صوفیان مشهور سدهٔ هفتم هجری است. سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده، مریدان گردآوری کرده‌اند که به نام «مقالات شمس تبریزی» معروف است. فهرست مندرجات

از زندگی شمس تبریزی و احوال شخصی او تا آنگاه که مقالات شمس کشف شد خبر مهمی در دست نبود. قدیمی‌ترین مدارک درباره شمس، ابتدانامه سلطان ولد و رساله سپهسالار است که گفته «هیچ آفریده‌ای را بر حال شمس اطلاعی نبوده چون شهرت خود را پنهان می‌داشت و خویش را در پرده اسرار فرو می‌پیچید». در کتاب مقالات اگر چه شمس تبریزی به شرح احوال و معرفی پیشینه خود نپرداخته‌است اما می‌توان او را از میان توصیفات و خاطرات بازشناخت، توصیفاتی که او به مناسبت‌های گوناگون درباره افراد و اقوال مطرح می‌کند.

درباره پدر و مادر شمس تبریزی آن قدر می‌دانیم که او در مقالات آنها را به نازک‌دلی و مهربانی توصیف می‌کند و اینکه آنها شمس را نازپرورده کرده بودند: «این عیب از پدر و مادر بود که مرا چنین به ناز برآوردند.» شمس در جایی درباره پدر خود می‌گوید: «نیک مرد بود... الا عاشق نبود، مرد نیکو دیگر است و عاشق دیگر...» «پدر از من خبر نداشت. من در شهر خود غریب، پدر از من بیگانه، دلم از او می‌رمید. پنداشتمی که بر من خواهد افتاد. به لطف سخن می‌گفت، پنداشتم که مرا می‌زند، از خانه بیرون می‌کند»

شمس تبریزی در محضر استادانی چون شمس خویی (یا خونجی) تحصیل می‌کرده است. او سپس به سیر و سلوک پرداخت و در نزد پیران طریقت، بزرگانی چون پیر سله‌باف و پیر سجاسی، به کسب معرفت پرداخت. شمس تبریزی چنان که از مقالات او بر می‎آید از برخی از بزرگان زمان خود نیز تأثیر پذیرفته بود، و از آن میان نام‌های شهاب هریوه (اندیشمند خردگرا)، فخر رازی، اوحدالدین کرمانی و محی‌الدین ابن عربی در مقالات شمس آمده است. شمس و مولوی

شمس عاشق سفر بود و عمر را به سیر و سیاحت می‌گذرانید و در یک جا قرار نمی‌گرفت، آنچنان که به روایت افلاکی «جماعت مسافران صاحبدل او را پرنده گفتندی جهت طی زمینی که داشته است.» شمس تبریزی در ۲۶ جمادی‌الاخر ۶۴۲ به قونیه رسید. با مولوی ملاقات کرد و با شخصیت نیرومند و نفس گرمی که داشت مولانا را دگرگون کرد. تا پیش از دیدار شمس، مولوی از عالمان و فقیهان و اهل مدرسه بود. در آن زمان به تدریس علوم دینی مشغول بود، و در چهار مدرسهٔ معتبر تدریس می‌کرد و اکابر علما در رکابش پیاده می‌رفتند.

با دیدار شمس، مولوی لباس عوض کرد، درس و وعظ را یکسو نهاد و اهل وجد و سماع و شاعری شد. برای مردم قونیه مخصوصاً پیروان مولانا تغییر احوال او و رابطهٔ میان او و شمس تحمل‌ناکردنی بود. عوام و خواص به خشم آمدند، مریدان شوریدند، و همگان کمر به کین او بستند. شمس بعد از شانزده ماه در ۲۱ شوال ۶۴۳ بی‌خبر قونیه را ترک کرد. اندوه و ملال مولوی در آن ایام بی‌کرانه بود.

سرانجام نامه‌ای از شمس رسید و معلوم گشت که او در شام است. مولوی فرزند خود سلطان ولد را با بیست تن از یاران برای بازآوردن او فرستاد. شمس در ۶۴۴ با استقبال باشکوه به قونیه بازگشت. محفل مولوی غرق شور و شادی و وجد و سماع شد.

اما شادمانی‌ها دیری نپایید. باز آتش کینه و تعصب بالا گرفت و رنج‌ها و آزارها به شمس رسید. او با همه عشق و علاقه‌ای که به صحبت مولانا داشت تصمیم به ترک قونیه گرفت. به مولانا می‌گفت: «سفر کردم آمدم و رنج‌ها به من رسید که اگر قونیه را پر زر کردندی به آن کرا نکردی، الا دوستی تو غالب بود... سفر دشوار می‌آید، اما اگر این بار رفته شود چنان مکن که آن بار کردی» به سلطان ولد فرزند مولوی که نزدیک‌ترین مرید و همراز او بود بارها می‌گفت:

اتنهنعهلنع خواهم این بار آنچنان رفتن که نداند کسی کجایم من همه گردند در طلب عاجز ندهد کس نشان ز من هرگز سال‌ها بگذرد چنین بسیار کس نیابد ز گرد من آثار

در سال ۶۴۵ شمس بی آنکه کسی آگاه شود قونیه را رها کرد و راه سفر در پیش گرفت. مولوی بی‌تاب مدام در جستجوی خبری از شمس بود. بارها کسانی به او مژده می‌دادند که شمس را در شام دیده‌اند و او مژدگانی‌ها می‌داد. با همین خبرها بود به امید یافتن شمس دو بار به شام سفر کرد اما نشانی از او نیافت. شمس به سلطان ولد گفته بود و چند بار این سخن را مکرر کرده که این بار بعد از ناپدید شده به جایی خواهد رفت که کسی نشانی از او نیابد. مزار شمس تبریزی آرامگاه شمس تبریزی در خوی.

در باره مقصد سفر واپسین شمس از قونیه، در منابع موجود چیزی نیامده است، اما از اینکه در منابع قدیمی مزار او را در شهر خوی نشان داده‌اند معلوم می‌شود که مستقیماً یا به‌طور غیر مستقیم به خوی رفته است. قدیم‌ترین جایی که از وجود مدفن شمس در خوی ذکری رفته در مجمل فصیحی ( تألیف‌شده در ۸۴۵) است که در حوادث سال ۶۷۲ می‌نویسد: «وفات مولانا شمس‌الدین تبریزی مدفوناً به خوی.» اما گزارش معتبر دیگر در این باره، در منشآت‌السلاطین فریدون بیک است که در گزارش لشکرکشی سلیمان اول سلطان عثمانی به ایران در بازگشت او از تبریز به دیار روم آورده است که در سه روزی که در تابستان ۹۴۲ در خوی گذرانیده سلطان عثمانی «با حضرت سرعسکر سوار شدند و به زیارت مزار شریف حضرت شمس تبریزی مشرف گردیدند.». با گذشت قرن‌ها آرامگاه شمس ویران گردید و از آن منار آجری به نام شمس تبریز بر جای مانده بود.

مزار شمس تبریزی در خوی در دهه‌های اخیر مورد توجه قرار گرفت و برای بازسازی آن اقدام شد.

Alireza Javaheri on March 29, 2011

دیوان شمس یا دیوان کبیر، دیوان مولانا جلال‌الدین محمد بلخی شامل غزل‌ها، رباعی‌ها و ترجیع‌‌های اوست. دیوان شمس در عُرف خاندان مولانا و سلسلهٔ مولویه در روزگاران پس از مولانا با عنوان دیوان کبیر شناخته می‌شده است. گویا آنچه در تداول مولویان جریان داشته است همان دیوان یا غزلیات بوده است و بعدها عنوان دیوان کبیر را بر آن اطلاق کرده‌اند. همچنین عنوان دیوان شمس یا کلیات شمس نیز از عنوان‌هایی است که در دوره‌های بعد بدان داده شده است، به اعتبار این که بخش اعظم این غزل‌ها را مولانا خطاب به شمس‌الدین تبریزی سروده است.[۱]

نسخه‌های مختصر و کامل این دیوان از قدیم نزد اهل ذوق و اصحاب خانقاه رواج داشته است، و پس از رواج چاپ هم با عنوان دیوان شمس یا کلیات شمس بارها و بارها در ایران و هند به چاپ رسیده است. آخرین و جامع‌ترین و درست‌ترین چاپ آن همان است که به دست بدیع‌الزمان فروزانفر در فاصلهٔ سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۵ توسط انتشارات دانشگاه منتشر شده است. دیوان شمس در چاپ تصحیح‌شدهٔ فروزانفر شامل ۳۶۳۶۰ بیت، و دارای ۳۲۲۹ غزل و ۱۹۸۳ رباعی و ۴۴ ترجیع است.

در دیوان کبیر بعضی غزل‌ها فاقد تخلص است و بعضی خمُش، خامُش و خاموش و خمش‌کن در پایان غزل دارد که تخلص مولوی است. در حدود صد غزل یا کمتر با تخلص به نام حسام‌الدین چلبی و نیز صلاح‌الدین زرکوب دارد، و بقیهٔ غزل‌ها به نام شمس و شمس تبریز و شمس‌الحق تبریز است.

Alireza Javaheri on March 29, 2011

Schams-e Tabrizi (* in Täbriz; † 1248 in Khoy) (persisch ‏ شمس تبریزی‎) war ein persischer Mystiker und Lehrer von Dschalal ad-Din ar-Rumi (Rumi) in Konya. Dieser widmete ihm den Diwan-e Schams-e Tabrizi. Nachdem der wandernde Sufi Schams-e Tabrizi mehrere Jahre in Konya zusammen mit Rumi gelebt hatte, verließ er die Stadt und reiste nach Khoy, wo er sich bis zu seinem Tode niederließ. Seine Grabstätte befindet sich ebenfalls dort.

Alireza Javaheri on March 29, 2011

Shams-i-Tabrīzī or Shams al-Din Mohammad (died ca.1248) was a Persian Muslim, who is credited as the spiritual instructor of Mawlānā Jalāl ad-Dīn Muhammad Balkhi, also known as Rumi and is referenced with great reverence in Rumi’s poetic collection, in particular “Diwan-i Shams-i Tabrīzī” (The Works of Shams of Tabriz). Tradition holds that Shams taught Rumi in seclusion in Konya for a period of forty days, before fleeing for Damascus. The tomb of Shams-i Tabrīzī has recently nominated to be a UNESCO World Heritage Site. Contents

The Life of Shams-i Tabrīzī

According to Sipah Salar, a devotee and intimate friend of Rumi who spent forty years with him, Shams was the son of the Imam Ala al-Din. In a work entitled Manāqib al-‘arifīn (Eulogies of the Gnostics), Aflaki names a certain ‘Ali as the father of Shams-i Tabrīzī and his grandfather as Malikdad. Apparently basing his calculations on Hajji Bektash Wali's Maqālāt (Conversations), Aflaki suggests that Shams arrived in Konya at the age of sixty years. However, various scholars have questioned Aflaki’s reliability.

Shams received his education in Tabriz and was a disciple of Baba Kamal al-Din Jumdi. Before meeting Rumi, he apparently traveled from place to place weaving baskets and selling girdles for a living. Despite his occupation as a weaver, Shams received the epithet of “the embroiderer” (zarduz) in various biographical accounts including that of the Persian historian Dawlatshah. This however, is not the occupation listed by Hajji Bektash Wali in the ”Maqālat” and was rather the epithet given to the Ismaili Imam Shams al-din Muhammad, who worked as an embroider while living in anonymity in Tabriz. The transference of the epithet to the biography of Rumi’s mentor suggests that this Imam’s biography must have been known to Shams-i Tabrīzī’s biographers. The specificities of how this transference occurred, however, are not yet known. Shams’ encounter with Rumi

In 1244, a man in black suit from head to toe, came to the famous inn of Sugar Merchants of Konya. His name was Shams Tabrizi. He was claiming to be a travelling merchant. As it was said in Hajji Bektash Wali's book, "Makalat", he was looking for something. Which he was going to find in Konya. Eventually he found Rumi riding a horse.

One day Rumi was reading next to a large stack of books. Shams Tabriz, passing by, asked him, "What are you doing?" Rumi scoffingly replied, "Something you cannot understand." On hearing this, Shams threw the stack of books into a nearby pool of water. Rumi hastily rescued the books and to his surprise they were all dry. Rumi then asked Shams, "What is this?" To which Shams replied, "Mowlana, this is what you cannot understand."

A second version of the tale has Shams passing by Rumi who again is reading a book. Rumi regards him as an uneducated stranger. Shams asks Rumi what he is doing, to which Rumi replies, "Something that you do not understand!" At that moment, the books suddenly catch fire and Rumi asks Shams to explain what happened. His reply was, "Something you do not understand."

After several years with Rumi in Konya , Shams left and settled in Khoy. As the years passed, Rumi attributed more and more of his own poetry to Shams as a sign of love for his departed friend and master. In Rumi's poetry Shams becomes a symbol of God's love for mankind; Shams was a sun ("Shams" means "Sun" in Arabic) shining the Light of God on Rumi

Death

Shams Tabrizi died in Khoy and is buried there. His tomb has been nominated as a World Cultural Heritage Center by UNESCO.[9] A saint by the name of Shams-i Tabrīzī is also buried at Multan, Pakistan. The tomb stone clearly indicates it is the same Shams-i Tabrīzī, who was the spiritual mentor of Rumi. But this is wrong actually this tomb belongs to Hazrat Pir Shamsuddin Sabzwari Multani who is the pir of the Ismaili spiritual and theological school.

List of genealogy of the Pir according to the Gulzar-e-Shams

  1. Imam Ja'far as-Sadiq
  2. Sayyid lsmail Arizi Akbar
  3. Sayyid Muhammad Arizi
  4. Sayyid Ismail Sani (Imamuddin)
  5. Sayyid Muhammad Mansur Khakani
  6. Sayyid Ghalibuddin.
  7. Sayyid Abdul Majid.
  8. Sayyid Mustansirbiiiah.
  9. Sayyid Ahmed Hadi.

    1. Sayyid Hashim
    2. Sayyid Muhammad
    3. Sayyid Muhammad Sabzawari.
    4. Sayyid Muhammad Mohibdin
    5. Sayyid Khaliqdin alias Sayyid Ali
    6. Sayyid Abdui Momin Shah
    7. Sayyid Noorbaksh lmamdin
    8. Sayyid Salahuddin
    9. Sayyid Shamsuddin Iraqi or Sabzawari
    10. Sayyid Nasiruddin
    11. Sayyid Pir Shihabuddin
    12. Sayyid Pir Sadruddin.

    Discourses of Shams-i Tabrīzī

The Maqalat-e Shams-e Tabrizi (Discourses of Shams-i Tabrīzī) is a Persian prose book written by Shams. The Maqalat seems to have been written during the later years of Shams, as he speaks of himself as an old man. Overall, it bears a mystical interpretation of Islam and contains spiritual advice. Some excerpts from the Maqalat provide insight into the thoughts of Shams:

of everything. Don't be content with being a faqih (religious scholar), say I want more - more than being a Sufi (a mystic), more than being a mystic - more than each thing that comes before you.

* A good man complains of no one; he does not look to faults.

* Joy is like pure clear water; wherever it flows, wondrous blossoms grow...Sorrow is like a black flood; wherever it flows it wilts the blossoms.

* And the Persian language, how did it happen? With so much elegance and goodness such that the meanings and elegance that is found in the Persian language is not found in Arabic.

An array of mystical poetry laden with devotional sentiments and strong ‘Alid inclinations has been attributed to Shams-i Tabrīzī across the Persian Islamic world. Scholars such as Gabrielle van den Berg have sometimes questioned whether these were really authored by Shams-i Tabrīzī however later scholars have pointed out that it may instead be a question of which Shams-i Tabriz. Van den Berg suggests that this identification is the pen name of Rumi however she acknowledges that despite the large number of poems attributed to Shams that comprise the devotional repertoire of the Ismailis of Badakhshan, an overwhelming majority of these cannot be located in any of the existing works of Rumi. Rather, as Virani observes, some of these are located in the “Rose Garden of Shams” (Gulzār-i Shams), authored by Mulukshah, a descendent of the Ismaili Pir Shams, as well as in other works

Alireza Javaheri on March 29, 2011

Şems-i Tebrizi (Farsi: شمس تبریزی), Soyu Azeri Türkleri'ne dayanan İslam alimi ve mutasavvıf. Mevlana'nın gönül dünyasında büyük değişiklikler yapmış kuvvetli bir alimdir.

Şems-i Tebrizi künyesinden de anlaşılacağı üzere, günümüzde İran'ın Doğu Azerbaycan Eyaleti'nin yönetim merkezi olan ve tarihte Güney Azerbaycan olarak adlandırılan bir bölgede yer alan Tebriz şehrinde m. 1185 yılında[kaynak belirtilmeli]Azeri Türkleri'ne mansup olan ailede dünyaya gelmiştir. Melik Dad oğlu Ali adında bir zatın oğludur ve Şemseddin yani dinin güneşi lâkabıyla anılmıştır.

Daha küçük yaşlarda, manevi ilimleri tahsilde gösterdiği kabiliyetle dikkat çeken Şems, din ilimleri tahsilden sonra, genç yaşlarında Tebrizli Ebubekir Sellaf'a mürid olmuş, ününü duyduğu bütün meşhur şeyhlerden feyz almaya çalışmış ve bu sebeple diyar diyar dolaşmıştır. Bu gezginliğinden dolayı kendisine Şemseddin Perende (uçan Şemseddin) denilmiş, ayrıca Tebriz’de tarikat pîrleri ve hakikat arifleri ona Kâmil-i Tebrizi adını vermişlerdir.

Daha sonraları Sacaslı Şeyh Rukneddin, Tebrizli Selahaddin Mahmut ile mutasavvıf Necmüddin Kübra’nın halifelerinden Centli Baba Kemal'e intisap ederek onlardan feyz almıştır. Hz. Muhammed'in ahlakını örnek alan Şemseddin-i Tebrizi, devamlı bir arayış içerisinde olmuş, manevî bir işaret üzerine de Mevlana'yı arayıp bulmuştur. Dünyaya, kılık ve kıyafete önem vermeyen Şems, Mevlana ile üç-üçbuçuk yıl süren beraberliği neticesinde onun hayatında yeni ufukların açılmasına vesile olmuş, onu ilahî aşkın potasında eriterek, kâmil bir Hak aşığı yapmaya muvaffak olmuştur.

Şems-i Tebrizi Şam'a döndüğünde, Mevlana Celaleddin için onun yokluğu dayanılmazdır. Şems'in varlığını kabullenememiş kimseler, Mevlana Celaleddin'e ileri geri laflar etmişlerdir. Mevlana'nın bu kimselerden birine verdiği cevap şöyledir:

"Onun ışığı vurmazdan önce ölü bir nakıştım sadece taş duvarlarınızda. O, elindeki yay ile vurmazdan önce tellerime; hep aynı nameyi çalıp söyleyen, kendi sesine yabancı bir kuru rebaptım. Ben onun avucunda bağlar, bahçeler ağaçlar görür; deryalar gibi geniş, deryalar kadar berrak sular görürüm. Onun avucunda çıkan ağaçların gölgesinde dinlenirim. Lâkin siz bunların hiçbirini göremezsiniz."

Bir süre sonra Şems, Celaleddin'in oğlu Sultan Veled'in çağrısı üzere Konya'ya geri gelir. Celaleddin, bir daha şehirden ayrılmasın diye, onu bir kızla evlenmeye ikna eder; bu kız Celaleddin'in evinde evlâtlık olan Kimya Hatun'dur. Kimya Hatun'a gizliden aşık olan, Mevlana'nın küçük oğlu Alaaddin, bu durumu hazmedemez ve Şems aleyhtarlarının yanında yer almaya başlar.

Şems hicri 645, miladi 1247 tarihinde Mevlana'da meydana gelen büyük değişikliği hazmedemeyenler tarafından öldürüldü mü, yoksa geldiği gibi kimseye haber vermeden Konya'yı mı terk ettiği bilinmemektedir.

Bu gün Konya’da Şems makamı olarak bilinen, halk ve bilhassa Mevlevilerce Mevlana türbesinden önce ziyaret edilen bu mescit-türbe de mevcut sanduka, boş bir sanduka mı, yoksa Mehmet Önder Bey'in bir hatırasında anlatıldığı gibi, Şems gerçekten burada mı gömülüdür, bu da bilinmez.

Niğde'deki Kesikbaş Türbesi de Şems'e izafe edilir. Bunlardan ayrı olarak İran Azerbaycanı'ndaki Tebriz şehrinde "Geçil" denilen mezarlıkta, aynı bölgede Hoy'da, Pakistan'ın Multon şehrinde Şems türbeleri veya makamları vardır. Bunlar çeşitli rivayetlerle süslenmiştir. Pakistanlıların söylediklerine göre de Şems, Konya'dan bir gece yarısı gizlice ayrılmış, Hoy şehrine hareket etmiş ve orada yerleşmiştir. Rivayete göre Şems-i Tebrizi Hoy'da vefat eder ve orada gömülür. Mezarı, Unesco Dünya Kültür Mirası'na aday gösterilir[1]. Bir rivayete göre, Mevlana'nın küçük oğlu Alaaddin de, Şems'i öldürenler arasındadır.

Şems'in Konya'daki türbesi küçük, mütevazı, adeta saklanmış bir yerdir. Mevlana'nın o ihtişamlı türbesinin yanında -ki Mevlana "En güzel türbe gökkubedir" der- sadedir.

Alireza Javaheri on March 29, 2011

Der Dīwān-e Schams-e Tabrizi (persisch ‏دیوان شمس تبریزی‎) oder auch Dīwān-e Schams oder Dīwān-e Kabīr ist ein Werk des persischen Mystikers Dschalal ad-Din ar-Rumi und gilt neben dem Masnawi als eines seiner Meisterwerke. Es ist gleichzeitig eines der hervorragenden Werke des Sufismus und der Persischen Literatur überhaupt.

Das Werk ist eine Sammlung lyrischer Dichtung in rund 25 000 Versen[1]. Es enthält Dichtungen unterschiedlicher Versarten (Oden, Elegien, Vierzeiler und Ghasale) größtenteils in persischer Sprache. Daneben gibt es weitere Gedichte in Arabisch und gemischte persisch/griechische sowie persisch/türkische Dichtung.

Sprachlich zeichnet sich der Diwan durch seine geschickte Verwendung von Reim und Rhythmus aus, die seinen Versen eine enorme Kraft und Musikalität verleiht. Laut- und Wortdoppelungen sowie ungewöhnliche Wortspiele lassen neue Assoziationen entstehen, die dem Gesagten weitere Bedeutungsaspekte hinzufügen und von einer linguistischen Meisterschaft und hoher geistigen Tiefe zeugen .

Das Werk entstand vermutlich in einem Zeitraum von 30 Jahren ab dem Jahre 1243[3] zu Ehren von Schams-e Tabrizi, dem Freund und Lehrer Rumis. Ausgaben (Auswahl)

Deutsch:

Dschelaluddin Rumi. Aus dem Diwan. Reclam, Ditzingen 1986 ISBN 978-3-15-008911-8 Dschalaluddin Rumi. Vierzeiler. Ausgewählt, aus dem Persischen übertragen und erläutert von Gisela Wendt. Amsterdam (Castrum Peregrini Presse) 1989

Englisch:

Anvar, Iraj. Divan-i Shams-i Tabriz. Forty-Eight Ghazals. Vorwort von Peter Chelkowski, Einleitung von Mohammad Ali Movahed. Semar Publishers

Dunn, P., Mascetti, M. D., and Nicholson, R. A. The Illustrated Rumi. A Treasury of Wisdom from the Poet of the Soul. Foreword by Huston Smith. The Book Laboratory Inc.

Sign up to comment. Sign in if you already did it.

Photo details

  • Uploaded on August 11, 2009
  • Attribution
    by Alireza Javaheri

Groups