عبرت! (Edification)

Selected for Google Maps and Google Earth

Comments (19)

►Berat Qevî Endam on February 19, 2010

شادياخ
لغت نامه دهخدا شادياخ - [ ahndho ] - [ ] آوا : شادْ نوع لغت : اِخ فینگلیش :
شرح : قريه اي ازقريه هاي بلخ ، (معجم البلدان ). در انساب سمعاني نام اين قريه شادخ ذکر شده و چنين آمده است که در چهار فرسنگي بلخ واقع است و نسبت به آن شادياخي است . رجوع به شادخي و شادياخي شود.

شادياخ - [ ahndho ] - [ ] آوا : شادْ نوع لغت : اِخ فینگلیش :
شرح : نام شهر نيشابور است و آن را شادخ نيز گويند. (فرهنگ جهانگيري ). بمعني شادخ است که نام شهر نيشابور باشد. (برهان قاطع). نام نيشابور در زمان قديم و شادخ نيز گويند. (فرهنگ سروري ). نام شهر نشابور. (انجمن آراي ناصري ). ياقوت در معجم البلدان درباره آن ذيل شاذياخ چنين آورده است : «شادياخ نيز شهر نيشابور، مادر شهرهاي خراسان در زمان ما است و در قديم بوستاني بود از آن عبداللّه بن طاهربن حسين پيوسته بشهر نيشابور. الحاکم ابوعبداللّه بن بيع در پايان کتاب خود در تاريخ نيشابور آورده است که عبداللّه بن طاهر چون به حکمراني خراسان نيشابور رسيد و در آنجا فرودآمد از بسياري لشکريان او جا بر مردم تنگ شد و بزور در خانه مردم آمدند و مردم از ايشان سختي ديدند و چنين پيش آمد که يکي از لشکريانش بخانه مردي فرودآمد و خداوند خانه زني زيبا داشت و مردي غيرتمند بود و در خانه ماند و بواسطه غيرتي که برزن خود داشت از آن بيرون نرفت . روزي آن سپاهي به اوگفت رو و اسب مرا سيرآب کن و وي نه يارا داشت که بفرمان او نرود و نه ميتوانست از خانه خود دور شود. بزن خود گفت تو برو و اسبش را سيراب کن تا اينکه من از دارايي که داريم در خانه پاسباني کنم . زن رفت و اونيکوروي و زيبا بود. قضا را عبداللّه بن طاهر سواره بدانجا رسيد و آن زن را ديد و پسنديد و از ساده پوشي او در شگفت شد و او را به خود خواند و گفت : روي تو و اندام تو سزاوار آن نيست که اسبي را خدمت کني و آب دهي ، روزگارت چيست ؟ گفت : اين کاري است که عبداللّه بن طاهر بر سر ما آورده است ، خدا او را بکشد. سپس پيش آمد را بر او گفت . وي در خشم شد و سست گشت و گفت اي عبداللّه مردم نيشابور از تو بدي ديدند. سپس سران لشکر را گفت در لشکر او منادي کنند که هر کس شب در نيشابور بماندمال و خون او حلال است و به شادياخ رفت و در آنجا سرايي ساخت و به لشکريان خود فرمان داد که گرداگرد آن ساختمان کنند و آنجا آبادان گشت و محله اي بزرگ شد و به شهر پيوست و يکي از محلات شهر شد و سپس مردم در آنجا خانه ها و کاخها ساختند. چون غز به خراسان آمد و در سال 548 ه' . ق. آن کارها را کردند به نيشابور آمدند و آن را ويران کردند وسوختند و ويرانه آن را بجاي گذاشتند. آنچه از مردم آن شهر مانده بود به شادياخ رفتند و آن را آبادان کردند و آن شهري است که در زمان ما به نيشابور معروف است ... من در 613 به نيشابور که همان شادياخ باشد رفتم ... سپس تاتارها که خداي ايشان را لعنت کناد در سال 617 آن را ويران کردند و يک ديوار هم در آن بر پا نگذاشتند و امروز چنانکه به من گفته اند ويرانه اي است که چشمهاي خشک را بگريستن وامي دارد و آتشهاي فرونشسته را در دلها روشن مي کند. (نقل از حواشي اديب بر تاريخ بيهقي ، تاريخ بيهقي چ سعيد نفيسي ج 2 ص 897). کاخ طاهريان در نيشابور در بيرون شهر در روستاي شادياخ و در محله «ميان » بوده است . ظاهراً اين کاخ طاهريان پس از انقراض اين سلسله در 261 چندان نمانده و بزودي ويران شده است زيرا که ابن الفقيه در کتاب البلدان که در حدود 290 يعني نزديک سي سال پس از انقراض اين خاندان تاليف کرده است دو قطعه از اشعار محمدبن حبيب ضبي را که درباره ويرانه هاي اين کاخ در شادياخ گفته آورده است ... قصر آل طاهر در «ميان » در ناحيه شادياخ پس از ويراني دوباره کشتزار شده و از اين جا پيدا است که شادياخ و ميان در روستاي بيرون شهر بوده است . يعقوبي نيز در کتاب البلدان گويد: «عبداللّه بن طاهر در شهر نيشابور فرود آمد و چنانکه فرمانروايان ديگر ميکردند به مرو نرفت و در آنجا بناي شگفتي ساخت که شادياخ باشد...» از اين جا پيداست که کاخ طاهريان در شادياخ بناي بزرگ و زيبا و حتي شگفت بوده است . حمداللّه مستوفي در نزهةالقلوب گويد: «... دار الاماره خراسان در عهد اکاسره تا آخر عهد طاهريان در بلخ و مروبودي و چون دولت به بني ليث رسيد عمروبن ليث در نيشابور دارالاماره ساخت و نيشابور دارالملک خراسان شد. در سنه خمس و ستمائه آن شهر به زلزله خراب شد هم در آن حوالي شهري ديگر ساختند و شادياخ خواندند، دور باروي آن ششهزار و نهصد گام بود، در سنه تسع و سبعين و ستمائه آن نيز بزلزله خراب شد، بگوشه ديگر شهري ساختند که اکنون ام البلاد خراسان آن است ...» از اينجا بر مي آيد که پس از ويراني نيشابور قديم از زلزله سال 605 در روستاي شادياخ شهر ديگري ساختند و آن شهر دوم هم در زمين لرزه سال 679 ويران شد... ابن الاثير در تاريخ الکامل در حوادث سالهاي 548 و 553 و 556 که وقوع فتنه اي در ميان شافعيان و حنفيان نيشابور را ذکر ميکند تصريح کرده است که در اين فتنه ها نيشابور يکسره ويران شد و سپس در حوادث سال 556 گويد که مويدآي آبه حکمران خراسان و حکمران نيشابور شادياخ را محاصره کرد و تا آخر شعبان 556 جنگ دامنه داشت و پس ازآن همان نکته اي را که ياقوت در سبب آبادي شادياخ درزمان عبداللّه بن طاهر و لشکرگاه شدن آن آورده است نقل کرده و گويد شادياخ پس از آن ويران شد و چون روزگار الب ارسلان رسيد اين قصه را بر او گفتند و وي فرمان داد آنجا را از نوساختند و اين زمان بار ديگر ويران شد... اما شهر شادياخ بطور قطع و يقين در طرف جنوب شهرحاليه يعني در همانجا که باغ و مقبره امامزاده محروق است واقع بوده و منشاء اين يقين شجره نامه اي است از سادات بلوک بار معدن که به دست آمد... بالجمله در آن شجره نامه نوشته بود که بيست نفر از سادات اولاد خواجه حسين الاصغربن زين العابدين عليه السلام در پهلوي قبر امامزاده محروق در شادياخ نيشابور مدفونند. (از حواشي اديب بر تاريخ بيهقي ، تاريخ بيهقي چ سعيد نفيسي صص 899 - 902). مقارن استيلاي مغول در جنب نيشابور قديم شهر معتبر ديگر بنام شادياخ بنا شده بود و در حقيقت در آن ايام همين شهر را نيشابور ميگفته اند. (تاريخ مفصل ايران ، تاليف عباس اقبال ص 55): فاشرب هنيئا عليه التاج مرتفقاً بالشاذياخ وَدْع غمدان الليمن .

؟ (معجم البلدان ).

و کان الشاذ ياخ مناخ ملک فزال الملک ُ عن ذاک المناخ .

؟ (معجم البلدان ).

فتلک قصور الشاذياخ بلاقع خراب يباب و الميان مزارع .

؟ (معجم البلدان ).

سقي قصور الشاذياخ الحيا من بعد عهدي و قصور الميان .

عوف بن محلم (معجم البلدان ).

الاهل ليالي الشاذياخ تووب فاني اليها ما حييت طروب .

ياقوت (معجم البلدان ).

قبر شيخ عطار در بيرون شهر شادياخ در محلي موسوم به شهر بازرگان و عمارت آن زاويه اي مختصرو ويران بود که بهمت امير عليشير نوايي بصورتي آبرومند درآمد. (از مقدمه مجالس النفائس چ علي اصغر حکمت ص يب ). و رجوع به زين الاخبار ص 7 و 8 و فهرست تاريخ بيهقي چ فياض و تاريخ بيهق چ بهمنيار ص 338 و مجمل التواريخ و القصص ص 526 و لباب الالباب عوفي (حصار شادياخ ) و جهانگشاي جويني صص 136 - 139 و تاريخ غازان خان و التوسل الي الترسل (محبس شادياخ ) و تاريخ مفصل ايران ج 1 عباس اقبال و ديوان خاقاني چ سجادي ص 948 و تاريخ حبيب السير چ خيام و سرزمينهاي خلافت شرقي شود. به نقل از : http://www.mibosearch.com/

- - - - شادیاخ ظاهرا از دو واژه "شادی" و "اخ" تشکیل شده که به استناد برخی از فرهنگها به معنی "شادی آفرین" است. در برخی از متون هم از شادیاخ با عنوان های "شادکاخ"، "شاد جهان" و "شادمهر" نام برده شده که به هر حال با شادی قرین بوده و شاید با توجه به همان نامها و یا ویژگی شادیاخ بوده که یکی از شاعران عرب خطاب به عبدالله بن طاهر سروده است:

"در شادیاخ به شادی بنوش با افسر شهریاری و رها کن غمدان را به یمن"

گویا تا آغاز قرن سوم هجری شادیاخ بوستانی بوده است در مغرب نیشابور و هم جوار با محلات خولست، جلاباد و محمدآباد. در سال ۲۰۵ هجری نخستین زیستگاهها در آن ساخته شده و تا سال ۶۶۹ هجری همواره فراز و نشیب های فراوانی به خود دیده و در آن سال بر اثر زلزله ای به کلی ویران و متروک گردید. در حال حاضر محوطه باستانی شادیاخ در حدود سه کیلومتری جنوب شرقی شهر فعلی نیشابور و ۱۱۷ کیلومتری شهر مشهد و در مجاورت آرامگاه عطار واقع است.

پس از آنکه عبدالله بن طاهر به درخواست اهالی نیشابور سپاهیان خود را به باغ شادیاخ انتقال داد و در اردوگاهها یا زیستگاههایی جای داد دستور داد تا برای او و اطرافیانش نیز در میانه شادیاخ اقامتگاههایی ایجاد نمایند و امیرانی که پس از او بر نیشابور حاکم شدند در شادیاخ اقامت گزیدند و بر عمارتها افزودند یا آنها را مرمت و بازسازی کردند. به عنوان مثال "یعقوب بن لیث" که در سال ۲۵۹ هجری قمری نیشابور را تصرف کرد، در شادیاخ فرود آمد و محمد بن طاهر را اسیر کرد و به سیستان فرستاد و قسمتی از عمارت شادیاخ را خراب کرد و دوباره ساخت. و در سال ۴۲۱ هجری قمری که سلطان مسعود غزنوی از هرات به نیشابور آمد در شادیاخ به کاخهایی قدم گذاشت که به قول بیهقی "همانند آنها کسی یاد نداشت".بقایای گچبری در شادیاخ

در سال ۴۲۹ هجری قمری طغرل سلجوقی بر نیشابور تسلط یافت و در کاخ سلطان مسعود غزنوی در شادیاخ تاجگذاری کرد و در سال ۴۶۴ هجری قمری آلب ارسلان سلجوقی کاخ شادیاخ را مرمت کرد و عماراتی بر آن افزود، زیرا در آن زمان حکمرانان هم در شادیاخ اقامتگاه داشتند. آلب ارسلان در سال ۴۶۶ هجری قمری برای پسرش قصری به نام "شادکاخ" ساخت و جشن ازدواج او را با شکوه تمام در آن کاخ برگزار کرد. در آن دوران "سمعانی" از شادیاخ به عنوان "دارالسلطان" نام برده است.

ظاهرا سال ۵۴۰ هجری قمری پایان دوران شکوه و عظمت شادیاخ بوده، زیرا در آن سال زلزله ای موجب تخریب و انهدام برخی بناها و مهاجرت مردم شده است.

در سال ۵۴۸ هجری قمری ترکان غز نیشابور و شادیاخ را غارت و برخی عمارات را ویران کردند و یک سال بعد "موید آی آبه" یکی از سرداران سلطان سنجر سلجوقی به ویرانه های شادیاخ سر و سامان داد و در آن مستقر شد. در سال ۵۶۹ هجری قمری موید آی آبه به وسیله تکش خوارزمشاهی اسیر و چند پاره شد و پسرش "طغاشاه" بر شادیاخ حاکم شد. در سال ۵۸۳ هجری قمری قلمرو حکومت طغاشاه به تصرف کامل تکش خوارزمشاهی در آمد و شادیاخ اقامتگاه دست نشاندگان خوارزمشاهی شد و در سال ۶۰۵ هجری بر اثر زلزله ای ویران گردید و دوباره جان گرفت تا اینکه در سال ۶۱۸ هجری شادیاخ پس از سه روز جنگ بی امان به تصرف خونخواران مغول در آمد و اکثر کاخها و عمارات مهم نیشابور ویران شدند.

بعد از یورش مغولها احتمالا بقایای مردم آواره و پراکنده نیشابور که جان سالم بدر برده بودند، شهر ویران شده نیشابور را رها کرده و به بناهای نیمه ویران و کنار دیوارهای بر جای مانده پناه آوردند و کم کم با استفاده از مصالح مستعمل سر پناههای سست بنیان ساختند و شادیاخ اندکی رونق گرفت. شاید به همین دلیل در برخی متون به جای نیشابور دوره ایلخانی "شهر شادیاخ" نوشته شده است.پس از زلزله

شهر شادیاخ هم در سال ۶۹۴ هجری قمری بر اثر زلزله ای دیگر ویران شد اما مردم ستمدیده نیشابور باز هم خرابیها را دوباره ساختند تا اینکه در سال ۶۶۹ هجری قمری چنان زلزله ای در نیشابور حادث شد که به قول رشید الدین فضل الله "پرندگان از پناه دیوارها محروم شدند". در اثر آن زلزله نیشابور و شادیاخ قابلیت زیستگاهی خود را برای همیشه از دست دادند و باقی و مانده اهالی به اطراف بنای "مویدی" در محل نیشابور کنونی پناه بردند و شادیاخ را برای همیشه رها کردند.

Mohammad Amin Najafi… on February 22, 2010

آقای قوی اندام از توضیحاتی که دادید ممنون داستان زیبا و پند آموزی بود من هم یک بست آف میزنم تا درس عبرتی بشه برای سایرین

►Berat Qevî Endam on February 22, 2010

می بینی آقای نجفی این بندگان خدا توی قبر هم با هم نزاع دارن - اون یکی بلند شده و با ژستی داره می کوبه تو سر دیگری!

m.ta®han on February 28, 2010

İnteresting photo Y*.Best wishes from Turkey-Istanbul.. Metin...

►Berat Qevî Endam on February 28, 2010

Byword

Zsuzsanna Bánfalvi on May 1, 2010

THANK YOU FOR THE DESCRIPTION! CONGRATULATIONS! STAR !!! I send my greeting Natuska

Antonio Callejon on May 1, 2010

Sorprendente e interesante foto, muy buena. Saludos.

rol.! on May 6, 2010

WOuahhhh Barat this photo is good for the history...

Thanks for this photo

greetings roland

Cleber C Ferreira on June 13, 2010

Interesting picture!

nikduserm.com on July 24, 2010

Wou! Like it! I need the translation. :-) nik

►Berat Qevî Endam on July 24, 2010

Dear nikdusern

you can read some about this place in french language in here

MarioTs on July 26, 2010

impressive !!!!!!!

ciao, mario !!

Maxburgh on October 13, 2010

Cannot read your explanation but as a picture it is impressive an very well fixed. Like

finek on October 16, 2010

Very interesting view! Very good composition, nice shot!

Best wishes finek

pinkdaisy on October 17, 2010

interesting photo , Barat

like

greetings from Turkey.

jknaus on October 21, 2010

Impressive!

Like + Favourite photographer, Greetings from Finland, Joni

Žaltys on October 21, 2010

Wau.. very great picture. Yellow star. Good work. Greetings - Žaltys

piotr. on December 1, 2010

interesting picture,

best wishes from Poland

piotr

nikduserm.com on December 5, 2010

Thanks Barat for the extra information, I missed your reply here. nik

Sign up to comment. Sign in if you already did it.

Photo details

  • Uploaded on February 19, 2010
  • © All Rights Reserved
    by ►Berat Qevî Endam
    • Camera: Samsung Techwin <KENOX S860 / Samsung S860>
    • Taken on 2009/12/21 11:08:38
    • Exposure: 0.011s (1/90)
    • Focal Length: 6.30mm
    • F/Stop: f/2.800
    • ISO Speed: ISO80
    • Exposure Bias: 0.00 EV
    • No flash

Groups