Gilan tourism information center - Rasht خانه گردشگری استان گیلان - رشت

Selected for Google Maps and Google Earth

خانه های پدران ما اینگونه بود

ساده، محکم و زیبا

این بنای زیبای شمالی نمادی از خانه های روستایی ساده سال های دور گیلان است و آن سال هایی که خانه ها نه فرش دست باف و ماشینی داشت و نه بخاری های گاز سوز و نفت سوز. پای صحبت مادر تنهای روستا که می نشینم خاطرات آن سال ها را تعریف می کند که زیر پای شان حصیر بود و هوا که سرد می شد ظرف های مسی داشتند که ذغال های سرخ و داغ گرم خانه های حامل برنج های در حال دود دیدن را در آن می گذاشتند و از گرمای آن گرم می شدند. صبح که می شد کنار خانه گلی شان انبار برنج بود که در گوشه ای جاکوب بود و شلتوک ها را در آن می ریختند و اهرم بلند چوبی را در آن می کوبیدند تا پوست از برنج جدا شود که این کار تا ساعت ها گاهی تا ظهر طول می کشید. این همه کار و این همه جاکوب زدن البته برای غذای یک روز بود! کار بود. زیاد هم بود. اما نتیجه آن سلامتی بود و بدن های آماده و سرحال. مادر می گوید مرا که حامله بود تابستان بود و وقت درو برنج ها. آخرین خوشه های برنج آن روز را می برید که حس کرد وقت به دنیا آمدن کودکش است! خود را به ماما رساند و من پا به دنیا گذاشتم. نه نیازی به استراحت کامل بود و نه پزشک مخصوص با مراقبت های ویژه. او زن کار بود. کار و کار و در نهایت سلامتی بدن. اگر چه این خانه ها مامن سلامتی بود اما پله های چوبی اش گاهی ترک می خورد و بخت با او یار نبود که یکی از پله ها شکست و از ارتفاع بلندی به زمین افتاد. اندک زخمی و اندک دردی و دیگر دکتر و طبیبی آن نزدیکی ها نبود. سال ها گذشت و مادر کارهای سخت روستا پاهایش توان درد کهنه جوانی را نداشت و اکنون بیش از ده سال است که راه رفتن و ایستادن بر پاهای استوار شالیزارها رویایی شده برایش. مادر کناری می نشیند و دست بر فرش های ماشینی می کشد و شعله بخاری گازی اش را کم می کند. به یاد می آورد چابکی جوانی هایش را

Out parents house was like this

simple, firm and beautiful

This beautiful structure is a symbol of the simple houses of the old year of Gilan in Iran. The year when no carpet to sit on and no gas or oil heater to get warm. I listen to lonely mother of village, she says the stories of those years, the times mat under their feet and when it was cold, they used to use a coppery plate and put the red and hot coal taken from the smoky room rice was dried there. When it was morning, she had to work in rice storage across their house and a special device named Jakoob with a long lever which was used to separate grains and hulls. It took hours even until noon and that was just for one day food! They had works. Too much works. But its result was health and ready and cheery bodies. She says it was summer when she was pregnant me and the time of harvesting rice. She felt the time to bear when she cut the last clusters of rice! No need to rest and not any special doctor for intensive care. Even though these buildings were health resort but its stairs split sometimes and she had a bad chance one of them broke and she fell a high altitude. A little wound, a little pain and not any doctor near hear. Over the years she hasn’t that energy to tolerate the old pain and now it’s hard to walk after ten years and it’s a dream to stand on the stable feet of rice fields. Mother sits a corner and knock of carpet and reduce the flame of gas heater. She remembers agility when youth.

Show more
Show less
Save Cancel Want to use bold, italic, links?

Comments (165)

Majka44 on January 15, 2012

Very interesting building!

Good photo.

LIKE

Greetings, Majka

Борис Кръстев on February 6, 2012

I like very much! Greetings from Bulgaria! Boris

Hadi Natureboy (Saba… on February 14, 2012

Thanks a lot dear friends.

I'm glad you like it.

Maciejk on March 29, 2012

Interesting thatched cottage. L

Hadi Natureboy (Saba… on January 23, 2013

Thanks so much dear friend Maciejk

I'm glad you like it.

Sign up to comment. Sign in if you already did it.

Photo details

  • Uploaded on May 10, 2011
  • © All Rights Reserved
    by Hadi Natureboy (Saba…
    • Camera: Canon PowerShot A540
    • Taken on 2011/05/09 18:44:50
    • Exposure: 0.020s (1/50)
    • Focal Length: 5.80mm
    • F/Stop: f/2.600
    • Exposure Bias: 0.00 EV
    • No flash

Groups