Neyshabour - The tomb of Kamalolmolk

Selected for Google Maps and Google Earth

Mohammad Ghaffari (1847 - 18 August 1940), better known as Kamal-ol-Molk (also Kamal-al-Molk), was an Iranian painter and part of the Ghaffari Clan in Kashan.

Mohammad Ghaffari, better known as Kamal-ol-Molk, born in Kashan in 1847, to a family greatly attached to art, was undoubtedly one of the most eminent artists in Iran. Dubbed as the Michelangelo of Persia[citation needed], his uncle, Mirza AbolHassan Khan Ghaffari, known as Sanee-ol-Molk, a 19th century celebrated painter, was unrivalled in watercolor portraits. His father, Mirza Bozorg Ghaffari Kashani, was the founder of Iran's painting school and a famous artist as well. His brother, AbuTorab Ghaffari, was also a distinguished painter of his time. Mohammad developed an interest in calligraphy and painting at a young age. In his childhood eagerness, he drew charcoal sketches on the walls of his room. Some of the sketches he drew in that very house may amazingly, still be visible.[citation needed] Upon completion of his primary education, Mohammad moved to Tehran. To further his studies, he registered in Dar-ul-Funun School, a modern institute of higher learning in Persia, where he studied painting with Mozayyen-od-Doleh, a well-known painter who had visited Europe and studied Western art. He studied there for a period of three years. In his school days, the young Ghaffari was given the name Mirza Mohammad Kashi. In this short period of education he was able to attract public attention to himself as a talented artist. In his visits to Dar-ol-Fonoon, Nasereddin Shah Qajar came to know Mohammad Ghaffari and, having observed his talent, he invited him to the court. Mohammad did his best to perfect his technique. Noticing his mastery in painting, Nasereddin Shah gave him the title "Kamal-ol-Molk (Perfection on Land)." During the years he stayed at Nasereddin Shah's court, Kamal-ol-Molk created some of his most significant works. The paintings he did in this period, which lasted up until the assassination of Nasereddin Shah, were portraits of important people, landscapes, paintings of royal camps and hunting grounds, and different parts of royal palaces. In this busiest period of Kamal-ol-Molk's artistic life, he created over 170 paintings. Unfortunately, most of these paintings have either been destroyed or taken abroad.[citation needed] The works he created in this period indicate his desire to discover the laws of oil painting. He advanced so much that he even acquired laws of perspective by himself and applied them to his works. His mastery in the delicate use of a brush was well as bright and lively colors distinguished him from his contemporaries.

Following Nasereddin Shah's death, Kamal-ol-Molk found it impossible to work under Mozaffareddin Shah. Therefore, he set out for Europe at the age of 47 to improve his art. Once there, he had discussions with distinguished European artists on style and technique, and copied some of Rembrandt's works, including "Self Portrait", "Jonah", and "Saint Matthew". Kamal-ol-Molk visited most of Europe's museums and closely studied the works of some well-known artists such as Raphael, Titian, and da Vinci and adapted and altered some of their works. He stayed in Europe for about four years. In 1898, he returned to Iran.

The post-Constitutional Movement era of Persia brought about a new atmosphere for the artist. The Constitutionalists were cultured and appreciated art more than did their predecessors, thus respect for Kamal-ol-Molk and his works increased. The master established Sanaye Mostazrafeh Art School, better known as Kamal-ol-Molk Art School, pursued his artistic career and steadied the new style in Iranian art. The School's goal was to find new talents, embrace them and educate them in the best possible way. Kamal-ol-Molk did not confine himself to painting. Rather, he introduced other arts and crafts such as carpet weaving, mosaic designing, and woodwork to his school in order to revive the dying fine arts. In addition to teaching art, through his kind behavior he also taught students love, morals and humanity. Many a time he stayed late at school, teaching. He even allotted a portion of his monthly payment to poor students. In a relatively short time, Kamal-ol-Molk trained competent students, who became famous artists later on. The achievements of these artists received much attention both in Iran and Europe. Among them are Hossein Ali Khan Vaziri, Esmaeel Ashtiani, Ali Mohammad Heidarian, Mahmood Olia, Nemat-ol-Lah Moshiri, Ali Akbar Yasami, and Mohsen Soheili.

In 1940, Kamal-ol-Molk, the distinguished artist whose love of his country knew utterly no boundary, died in Nishapur, Iran. Mournful people, especially family and closely related friends, marched his body next to the tomb of Sufi poet, Farid-al-Din-Attar.

محمد غفاری معروف به کمال‌المُلک نقاش ایرانی (زاده ۱۲۲۷ - درگذشته ۱۳۱۹) یکی از مشهورترین و پر نفوذترین شخصیت‌های تاریخ هنر معاصر ایران به شمار می‌آید. وی در یکی از خانواده‌های هنرمند و سرشناس در کاشان چشم به جهان گشود. غفاری پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در کاشان به همراه برادر بزرگترش به تهران آمد و در دارالفنون در رشتهٔ نقاشی ادامه تحصیل داد. پس از گذشت سه سال تحصیل وی در دارالفنون، هنگامی که ناصر الدین شاه از این مدرسه بازدید می‌کرد، کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند.

با حضور در دربار، ابتدا لقب خان، سپس پیشخدمت مخصوص به وی داده شد و پس از چندی تاثیر آثار محمد غفاری سبب گردید تا ناصرالدین شاه خود به شاگردی وی در آید و او را در ابتدا به لقب نقاش‌باشی و سپس به لقب کمال الملک منصوب کند. در مدت حضور وی در دربار، او ۱۷۰ تابلو کشید که معروف‌ترین آن‌ها تالار آینه می‌باشد و اولین تابلوییست که آن را امضا کرده‌است.

پس از مرگ ناصرالدین شاه و به سلطنت رسیدن مظفر الدین شاه، کمال الملک برای ادامه تحصیل در زمینه نقاشی و زبان فرانسوی و همچنین بازدید از موزه‌ها، عازم اروپا شد. او در مدت سه سال در ایتالیا، فرانسه و مدت کوتاهی در اتریش زندگی کرد و در طی این مدت با بازدید از موزه‌های مهم شهرهای فلورانس، رم و پاریس، از آثار نقاشان برجسته‌ای چون روبنس، تیسین و رامبراند در حدود دوازده کپی نقاشی کرد.

بازگشت کمال الملک به ایران، مصادف با انقلاب مشروطه می‌شود. در این هنگام کمال الملک با انتشار مقالات و ترجمه برخی آثار ژان ژاک روسو و دیگر نویسندگان آزادی خواه فرانسه، به سهم خود با حرکت مردم، همراه می‌شود. در نهایت در اردیبهشت ۱۳۰۷ وی به روستای حسین آباد نیشابور تبعید شد و مابقی عمر خود را در آنجا گذراند. وی در سال ۱۳۱۹ در سن ۹۵ سالگی در گذشت و پیکر او را در کنار عطار نیشابوری به خاک سپردند.

محمّد غفّاری در خانواده‌ای هنرمند و سرشناس در شهر کاشان بدنیا آمد، وی برادر زاده میرزا ابوالحسن غفّاری معروف به صنیع الملک از اولین تحصیل کردگان ایرانی در فرنگ و از افراد پرنفوذ دوره قاجار بود. غفّّاری تحصیلات اوّلیّه‌اش را در مکتب مکاتب زادگاهش گذراند. پدرش میرزا بزرگ که همچون پدرانش دارای حرفهٔ نقاشی بود، ابو تراب، پسر بزرگترش و محمّد را برای ادامه تحصیل راهی تهران کرد.

کمال الملک پس از حضور در تهران، به همراه برادر بزرگترش در مدرسه دارالفنون در رشتهٔ نقاشی مشغول به تحصیل شد، هر دو برادر در مدت سه سال تحصیل خود توانستند موفقیت‌های بسیاری را کسب کنند. در پایان سال سوم، ناصرالدین شاه در حین بازدید از مدرسه دارالفنون با دیدن تابلویی که از چهره اعتضاد السلطنه، رئیس وقت مدرسه دارالفنون که توسط محمد غفاری کشیده شده بود، تحت تاثیر قرار گرفت و دستور داد تا او را به عنوان نقاش به استخدام دربار در آورند.

Kamal Al- Molk Statute on his grave.jpgبا حضور در دربار، در ابتدا لقب خان، سپس پیشخدمت مخصوص به وی داده شد و پس از چندی تاثیر آثار محمد غفاری سبب گردید تا ناصرالدین شاه خود به شاگردی وی در آید و او را در ابتدا به لقب نقاش باشی و سپس به لقب کمال الملک منصوب کند. کمال الملک پس از چندی با خواهر مفتاح الملک یکی از مقامات دربار ازدواج کرد که ثمرهٔ این ازدواج یک دختر به نام نصرت و پسری به نام حسین علی خان شد. در مدت حضور وی در دربار، او ۱۷۰ تابلو کشید که معروف‌ترین آن‌ها تالار آینه می‌باشد و اولین تابلوییست که آن را امضا کرده‌است.

پس از کشته شدن ناصر الدین شاه کمال الملک برای مطالعه به اروپا رفت. (۱۲۷۶ ش) مدتی بیش از سه سال را در فلورانس، رم و پاریس گذرانید؛ و در موزه‌ها به رونگاری از آثار استادانی چون رامبراند و تیسین پرداخت. در پاریس با فانتن لاتور آشنا شد. سفر اروپا تأثیری مثبت در اسلوب کار و حتی طرز دید او گذاشت. او به دستور مظفر الدین شاه به ایران بازگشت (۱۲۷۹ ش) و کار در دربار را ادامه داد، ولی عملاً نتوانست با خواست‌های شاه جدید کنار بیاید. به عراق رفت و چند سالی را در آنجا گذرانید. (۱۲۸۰ تا ۱۲۸۳ش) پرده‌های زرگر بغدادی (۱۲۸۰ ش) و میدان کربلا (۱۲۸۱ ش) را به هنگام اقامتش در عراق نقاشی کرد. او اگرچه به مشروطه خواهان متمایل بود (پرده علیقلی خان بختیاری (سردار اسعد) گواه آن است) در جنبش مشروطه مشارکت مستقیم نداشت. در سال‌های بعد مدیریت مدرسه صنایع مستظرفه را بر عهده گرفت. در این مدرسه با کوشش فراوان به پرورش شاگردان همت گماشت که زبده‌ترین شان خود استادانی در مکتب او شدند. سرانجام به دلیل اختلافاتی که با وزیران معارف بر سر استقلال مدرسه پیدا کرد، از کار تدریس و شغل دولتی دست کشید (۱۳۰۶ ش) و به ملک شخصی خود در حسین آباد نیشابور کوچید. (۱۳۰۷ ش) در آنجا بر اثر حادثه‌ای از یک چشم نابینا شد؛ اما تا سال‌های آخر زندگانی به نقاشی ادامه داد. کمال الملک از همان آغاز فعالیت هنری اش تمایلی قوی و آشکار به روش و اسلوب طبیعت گرایی اروپایی داشت. با ظهور کمال الملک وظیفه‌ای جدید برای نقاش دربار معین شد. او می‌بایست رویدادها، اشخاص، ساختمان‌ها، باغ‌ها و غیره را همچون عکاسی دقیق ثبت کند تا به عادی‌ترین مظاهر زندگی و محیط درباری سندیت تاریخی بخشد. بی سبب نیست که کمال الملک در این دوره اغلب پرده‌هایش را با افزودن شرحی درباره موضوع رقم می‌زد. (مثلاً: طبیعت بیجان با گلدان و پرنده شکار شده، ۱۲۷۳خ) با این زمینه فکری و هنری کمال الملک به اروپا رفت. هدف او شاید فقط ارتقای سطح دانش فنی اش بود. ولی در موزه‌ها آثار استادان رنسانس و باروک را دید و شیفته آنها شد. منطقاً او به لحاظ فرهنگی، ذهنی و سابقه هنری آمادگی رویارویی و احتمالاً بهره گیری از جنبش‌های دریافتگری (امپرسیونیسم) و پسا-دریافتگری را نداشت. اما زیبایی‌شناسی کلاسیسیسم رنسانس و سبک و اسلوب بغرنج هنرمندانی چون رامبراند را نیز به درستی درک نکرد (چنان که مثلاً در هیچ یک از نقاشی‌های کمال الملک و شاگردانش نشانی از آشنایی با اسلوب لعاب رنگ کاری به چشم نمی‌خورد.) با این حال آکادمی گرایی در او قوت گرفت؛ و هنگامی که به ایران بازگشت بیش از پیش به هنر دانشگاهی سده نوزدهم وابسته شده بود. حتی بعداً در بازنمایی موفقیت آمیز برخی موضوع‌های اجتماعی نیز از این وابستگی رهایی نیافت. او اساساً چهره نگار و منظره نگار بود؛ و در تک چهره‌هایی چون «سید نصرالله تقوی» قابلیت و مهارت خود را به حد کمال نمایان ساخت. کمال الملک با کوشش‌های خود در مقام نقاش و معلم پاسخی متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی زمانه اش به ضرورت تحول هنری جامعه داد. بازتاب این کوشش‌ها در ذهن مردم خصوصیات اخلاقی، نحوه زندگی و واقعه کور شدنش از او یک مرد افسانه‌ای ساخت.

از جمله دیگر آثارش: دورنمای صفی آباد (۱۲۵۳ ش)؛ عمله طرب؛ حوضخانه صاحبقرانیه (۱۲۶۱ ش)؛ منظره آبشار دوقلو (۱۲۶۳ ش)؛ مرد مصری (۱۲۷۵ ش)؛ فالگیر یهودی؛ دهکده مغانک (۱۲۹۳ ش)؛ تک چهره خود هنرمند (۱۲۹۶ ش)؛ تک‌چهره صنیع الدوله؛ نیمرخ هنرمند (۱۳۰۰ ش)؛ منظره کوه شمیران (۱۳۰۱ ش).

بازگشت کمال الملک به ایران، مصادف با انقلاب مشروطه می‌شود. در این هنگام کمال الملک با انتشار مقالات و ترجمه برخی آثار ژان ژاک روسو و دیگر نویسندگان آزادی خواه فرانسه، به سهم خود با حرکت مردم، همراه می‌شود.[۳] کمال الملک در همان دورهٔ قاجار به جرگهٔ فراماسونرها پیوست؛ لژی که او بدان پیوست از نامدارترین لژهای فراماسونری در ایران بود و لژ بیداری ایرانیان نام داشت که در آن بسیاری از شخصیت‌های علمی، ادبی و سیاسی عضو بودند

سرانجام محمد غفاری (کمال الملک) در ۲۷ مرداد سال ۱۳۱۹ درگذشت و در نیشابور و در کنار قبر عطار نیشابوری مدفون گشت.

نسخه اصل تعدادی از تابلوهای مشهور کمال الملک در کاخ گلستان در معرض نمایش قرار دارد.

با کار او جریان دویست‌سالهٔ تلفیق سنت‌های ایرانی و اروپایی به پایان می‌رسد و سنت طبیعت‌گرایی اروپایی در قالب نوعی هنر آکادمیک تثبیت می‌شود.

Mohammad Ghaffari nació en Kashan, Irán, en 1847. Realizó sus estudios en Teherán, en la politécnica Darolfonún. Debido a su rápido progreso se convirtió en el pintor real del rey Nasereddín Shah a los 18 años de edad, quien le pone el título de Kamal-ol-Molk (el más valioso mérito). En 1896, el rey lo mandó a Europa para continuar sus estudios en París, Florencia y Versalles. A su regreso a Irán en 1898 sufrió la envidia de algunos miembros de la corte real, por lo que eventualmente tuvo que huir a Kerbalá bajo pretexto de realizar un peregrinaje. Ahí creó algunos de sus obras más reconocidas como el Adivinador de Baghdad (falgeer e Baghdadi), El orfebre bagdadí y su pupilo (Zargar-e baghdadi va shagerdash), la Plaza de Kerbalá (Meidan-e Karbala) y El árabe durmiente (Arab-e jofté). Murió en 1940 y fue enterrado en Nishapur junto al poeta sufí Attar.

Moḥammad Ġaffārī Kāšānī (persisch ‏محمد غفاری کاشانی‎ Mohammad Ghaffārī Kāschānī), bekannt unter dem Namen Kamāl-ol-Molk (‏کمال‌المُلک‎ Kamāl al-Molk; * 1847 in Kaschan; † 1940 in Nischapur), war ein iranischer Maler und gilt als Wegbereiter der modernen Kunst im Iran.

Kamāl-ol-Molk wurde in eine bedeutende und einflussreiche Künstlerfamilie hineingeboren. Bereits sein Onkel Mirzā Abol Hassan Khān Ghaffari war als Miniaturmaler berühmt und sein Vater Mirzā Bozorg Ghaffari Kāshāni hatte die Iranische Malschule begründet. Nach Beenden der Grundschule ging Kamāl-ol-Molk an die Dar al-Fonoun Schule nach Teheran. Hier machte er derartig große Fortschritte, dass er bereits im Alter von 18 Jahren als Hofmaler an den Hof Nasreddin Schahs berufen wurde. Als Zeichen der Wertschätzung seiner Perfektion verlieh ihm dieser den Titel Kamāl-ol-Molk, unter dem er weiterhin auch bekannt blieb. Während seiner Zeit am Hofe Nasreddin Schahs entstanden vor allem Porträts, Landschaftsmalereien, Darstellungen von königlichen Jagdgründen und unterschiedlichen Teilen königlicher Paläste. Kamāl-ol-Molk zeichnete sich hierbei vor allem durch seine feine Pinselführung und die Vorliebe für helle und lebendige Farben aus.

1898 ging Kamāl-ol-Molk im Alter von 49 Jahren zu vertiefenden Studien nach Europa an den Louvre in Paris, nach Versailles und Florenz. Dort verbrachte er vier Jahre, in denen er mit bedeutenden Künstlern in Kontakt kam. Sein Studium widmetet er den Werken Rembrandt van Rijns, Raffaels, Tizians und Leonardo da Vincis. In erster Linie lernte er hier jedoch die Prinzipien realistischer Kunst. 1902 traf er mit Muzaffar ad-Din Schah in Paris zusammen, der ihn zur Rückkehr in den Iran einlud. Kamāl-ol-Molk nahm die Einladung an und malte auch ein Porträt von Muzaffar ad-Din Schah. Sein neuer, realistischer Stil schien am Hof Muzaffar ad-Din Schahs allerdings nicht sehr gefragt gewesen zu sein, so dass er bereits 1903 den Iran wieder verließ und durch die osmanische Provinz Mesopotamien (dem heutigen Irak) reiste. Inspiriert durch die neue Umgebung schuf er hier einige seiner bekanntesten Werke, wie beispielsweise den Wahrsager von Bagdad (Fālgīr-e Baghdād), den Goldschmied von Bagdad und sein Schüler (Zargar-e Baghdād wa Schāgerd-asch), den Kerbala Platz (Meidān-e Karbalā) und den Schlafenden Araber (Arab-e Khofteh).

Der Ausbruch der Konstitutionellen Revolution im Iran veranlasste Kamāl-ol-Molk erneut zur Rückkehr in den Iran. Die gesteigerte Wertschätzung, die ihm nun als Künstler entgegengebracht wurde, half ihm bei der Gründung seiner Sanaye Mostazraf oder auch Kamāl-ol-Molk Kunstschule, die eine bedeutende Rolle für die Moderne Kunst im Iran einnehmen sollte. Ziel dieser Schule war es, neue Talente bestmöglich zu fördern und begabte Schüler innerhalb kürzester Zeit heranzuziehen. Viele seiner Schüler wurden somit später selbst zu bekannten Künstlern: so beispielsweise Hossein Ali Khan Vasiri, Mohsen Soheili, Esmail Ashiani u.v.m.. Neben der Malerei unterrichtete die Schule auch in Teppichweberei, Mosaikdesign und Holzarbeit. Einen Teil seines eigenen Gehaltes widmete Kamāl-ol-Molk der Förderung armer Schüler. 1927 verlor er aufgrund eines Unfalls ein Auge. Er gab die Leitung seiner Kunstschule ab und zog sich nach Hossein Ābād, einem Dorf nahe von Nischapur zurück. Er malte nur noch selten. 1933 entstand eine Gemälde der neu errichteten Firdausi-Statue und 1935 malte er eine Landschaftsstudie und das Gemälde Schlafender alter Mann.[1] Kamāl-ol-Molk starb 1940. Er wurde in Nischapur neben dem Sufidichter Attar begraben.

Kamāl-ol-Molk war ein außerordentlich produktiver Maler. Viele seiner unzähligen Werke sind jedoch zerstört oder in privaten Kollektionen, wodurch sie der Öffentlichkeit nicht mehr zugänglich sind. Es bleiben Werke aus dem Teheraner Museum für Zeitgenössische Kunst, dem National Consultative Assembly, dem Golestanpalast sowie weiteren Museen und Kunstzentren. Neben Aquarellen und Skulpturen sind es vor allem seine Ölbilder, für die er bekannt ist. Zu seinen bekanntesten Werken zählen, neben den oben bereits erwähnten, die Twin Waterfalls (Die Zwillingswasserfälle) (1882), der Golestanpalast (1883), Emāmeh Village (Das Emāmeh Dorf) (1884), Bāgh-e Shah (Der Königsgarten) (1886), Zanoosi Valley (Das Zanusi Tal) (1886), Government Camp (Das Regierungscamp) (1889), der Goldschmied, Zwei bettelnde Mädchen und der Wahrsager (jeweils aus dem Jahre 1889). Sein Meisterwerk bleibt jedoch The Mirror Hall (Der Spiegelsaal) (1885-1890)

Show more
Show less
Save Cancel Want to use bold, italic, links?

Comments (185)

Nelson Castrillon Ri… on March 19, 2013

Very good. LIKE

spooner01 on October 2, 2013

Einblick und Anblick sehr schön. Gute Aufteilung und Farben "L192" Alles Gute und Gruss Heidi

C H Bradley on May 2, 2014

Alireza Javaheri I could spend hours looking through your gallery, Thank your for sharing such beautiful pics. Carolyn

HÍDI Szilveszter - N… on June 4, 2014

Very nice and interesting creation, L194.

Your album is amazing, added to my Favs.

Friendly wishes from Hungary: Szilveszter

Javeed Iqbal on August 18, 2014

Superb composition, Ali. Well documented.

Sign up to comment. Sign in if you already did it.

Photo details

  • Uploaded on January 20, 2013
  • Attribution
    by Alireza Javaheri
    • Camera: Canon PowerShot SD960 IS
    • Taken on 2010/12/31 14:36:58
    • Exposure: 0.001s (1/800)
    • Focal Length: 5.00mm
    • F/Stop: f/2.800
    • ISO Speed: ISO160
    • Exposure Bias: 0.00 EV
    • No flash