Qazvin - Alamout Castle

Selected for Google Maps and Google Earth

قلعه الموت یکی از قلعه‌های منحصر به فرد تاریخی در ایران است. دژ الموت در شمال شرقی روستای گازرخان(قصر خان) و بر فراز صخره ای به ارتفاع ۲۱۶۳ متر از سطح دریا که بلندی صخره از زمین‌های پیرامون خود ۲۰۰ متر و گسترده دژ ۲۰۰۰۰ متر مربع می‌باشد قرار دارد. این کوه از نرمه گردن (میانه نرمه‌لات و گرمارود) شروع شده و به طرف مغرب ادامه پیدا کرده است. صخره‌های پیرامون قلعه که رنگ سرخ و خاکستری دارند، در جهت شمال شرقی به جنوب غربی کشیده شده‌اند. پیرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی است که کوه هودکان با فاصله‌ای نسبتاً زیاد بر آن مشرف است. . این قلعه یکی از جاذبه‌های گردشگری الموت محسوب می‌شود

حمدالله مستوفی دربارهٔ این قلعه گفته است که این بنا به دست «داعی الحق حسن بن زید الباقر» بنا شده است. حسن صباح در سال ۴۸۶ هجری قمری این قلعه را تصرف کرد و اکنون دژ به نام دژ حسن صباح نیز نامیده می‌شود. عمده شهرت دژ به علت فعالیتهای نظامی-امنیتی حسن صباح درآن بوده است.

قلعه الموت را مردم محل «قلعه حسن» می‌نامند. این قلعه از دو بخش غربی و شرقی تشکیل شده است. قسمت باختری که دارای ارتفاع بیش‌تری است به نام جورقلا (یعنی قلعه بالا) و پیلاقلا (یعنی قلعه بزرگ) خوانده می‌شود. طول قلعه حدود یک صد و بیست متر و عرض آن در نقاط مختلف بین ده تا سی و پنج متر متغیر است. دیوار شرقی قلعه بالا یا قلعه بزرگ که از سنگ و ملاط گچ ساخته شده است، کم‌تر از سایر قسمت‌ها آسیب دیده است. طول آن حدود ده متر و ارتفاع آن بین چهار تا پنج متر است. در طرف جنوب، در داخل صخره اتاقی کنده شده که محل نگهبانی بوده است. در جانب شرقی این اتاق، دیواری به ارتفاع دو متر وجود دارد که پی آن در سنگ کنده شده و پشت کار آن نیز از سنگ گچ بنا شده است و نمای آن از آخر می‌باشد. در جانب شمال غربی قلعه بالا نیز دو اتاق در داخل سنگ کوه کنده‌اند.

در اتاق اول، چاله آب کوچکی قرار دارد که اگر آب آن را کاملاً تخلیله بکنند، دوباره پرآب می‌شود. احتمال می‌دهند که این چاله با حوض جنوبی ارتباط داشته باشد. در پای این اتاق، دیوار شمالی قلعه به طول دوازده متر و پهنای یک متر قرار دارد که از سطح قلعه پایین‌تر واقع شده است و پرتگاه مخوفی دارد. در جانب جنوب غربی این قسمت قلعه، حوضی به طول هشت متر و عرض پنج متر در سنگ کنده‌اند که هنوز هم بر اثر بارندگی‌های زمستان و بهار پر از آب می‌شود. در کنج جنوب غربی این حوض، درخت تاک کهن‌سالی که هم‌چنان سبز و شاداب است، جلب توجه می‌کند. اهالی محل معتقدند که آن را «حسن صباح» کاشته است.

این قسمت از قلعه، به احتمال زیاد، همان محلی است که حسن صباح مدت سی و پنج سال در آن اقامت داشته و پیروان خود را رهبری می‌نموده است. در جانب شرقی قلعه، پاسداران قلعه و افراد خانواده‌های آنها ساکن بوده‌اند در حال حاضر، آثار کمی از دیوار جنوبی این قسمت باقی مانده است. در جانب شمال این دیواره، ده آخور برای چارپایان، در داخل سنگ کوه‌کنده شده است. گذشته از آثار دیوار جنوبی، دیوار غربی این قسمت به ارتفاع دو متر هم چنان پابرجاست؛ ولی از دیوار شرقی اثری دیده نمی‌شود. در این سمت، سه آب انبار کوچک در دل سنگ کنده‌اند و چند اتاق نیز در سنگ ساخته شده که در حال حاضر ویران شده‌اند. بین دو قسمت قلعه؛ یعنی قلعه بالا و پایین، میدانگاهی قرار دارد که بر گرداگرد آن، دیواری محوطه قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده است. در حال حاضر، در میان میدان آثار فراوانی به صورت توده‌های سنگ وخاک مشاهده می‌شود که بی‌شک باقی مانده بناها و ساختمان‌های فراوانی است که در این محل وجود داشته و ویران گشته‌اند.

به‌طور کلی باید گفت، قلعه‌الموت که دو قلعه بالا و پایین را در بر می‌گیرد، به صورت بنای سترگی بر فراز صخره‌ای سنگی بنا شده و دیوارهای چهارگانه آن به تبعیت از شکل و وضع صخره‌ها ساخته شده‌اند؛ از این رو عرض آن به‌خصوص در قسمت‌های مختلف فرق می‌کند. از برج‌های قلعه، سه برج گوشه‌های شمالی و جنوبی و شرقی هم‌چنان برپای‌اند و برج گوشه شرقی آن سالم‌تر است. دروازه و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی قرار دارد. مدخل راه منتهی به دروازه، از پای برج شرقی است و چند متر پایین‌تر از آن واقع شده است. در این محل، تونلی به موازات ضلع جنوب شرقی قلعه به طول شش متر و عرض دو متر و ارتفاع دو متر در دل‌سنگ‌های کوه کنده شده است. با گذشتن از این تونل، برج جنوبی قلعه و دیوار جنوب غربی آن، که روی شیب تخته سنگ ساخته شده است، نمایان می‌گردد.

این دیوار بر دشت وسیع گازرخان که در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است؛ به نحوی که دره الموت رود از آن دیده می‌شود. راه ورود به قلعه با گذشتن از کنار برج شرقی و پای ضلع جنوب شرقی، به طرف برج شمالی می‌رود. از آنجا که راه ورود آن در امتداد دیوار، میان دو برج شمالی و شرقی، واقع شده است استحکامات این قسمت، از سایر قسمت‌ها مفصل‌تر است و آثار برج‌های کوچک‌تری در فاصله دو برج مزبور دیده می‌شود. دیوارهای اطراف قلعه و برج‌ها، در همه جا، دارای یک دیوار پشت‌بندی است که هشت متر ارتفاع دارد و به موازات دیوار اصلی بنا شده است و ضخامت آن به دو متر می‌رسد. از آنجا که در تمام طول سال، گروه زیادی در قلعه سکونت داشته و به آب بسیار نیاز داشته‌اند؛ سازندگان قلعه با هنرمندی خاصی اقدام به ساخت آب انبارهایی کرده‌اند و به کمک آب‌روهایی که در دل سنگ کنده‌اند، از فاصله دور، آب را بر این آب انبارها سوار می‌نموده‌اند.

در پای کوه‌الموت، در گوشه شمال شرقی، غار کوچکی که از آب رو مجراهای قلعه بوده، دیده می‌شود. آب قلعه از چشمه «کلدر» که در دامنه کوه شمال قلعه قرار دارد، تأمین می‌شده است. مصالح قسمت‌های مختلف قلعه، سنگ (از سنگ کوه‌های اطراف)، ملات‌گچ، آجر، کاشی و تنپوشه هایی سفالی به قطر ۱۰ سانتی‌متر است. آجرهای بنا که مربع شکل و به ضلع بیست و یک سانتی‌متر و ضخامت پنج سانتی‌مترند، در روکار بنا به کار برده شده‌اند. در ساختمان دیوارها، برای نگهداری دیوارها و متصل کردن قسمت‌های جلو برج‌ها به قسمت‌های عقب، در داخل کار، کلاف‌های چوبی به‌طور افقی به کار برده‌اند. از جمله قطعات کوچک کاشی که در ویرانه‌های قلعه به دست آمده، قطعه‌ای است به رنگ آبی آسمانی با نقش صورت آدمی که قسمتی از چشم و ابرو و بینی آن کاملاً واضح است. امروزه در دامنه جنوبی کوه هودکان که در شمال کوه قلعه‌الموت واقع شده است، خرابه‌های بسیاری دیده می‌شود که نشان می‌دهد روزگاری بر جای این خرابه‌ها، ساختمان‌های بسیاری وجود داشته است.[۳]

در حال حاضر، اهالی محل خرابه‌های این محوطه را دیلمان‌ده، اغوزبن، خرازرو و زهیرکلفی می‌نامند. همچنین در سمت غرب قلعه، قبرستانی قدیمی معروف به «اسبه کله چال» وجود دارد که در بالای تپه مجاور آن، بقایای چند کوره آجرپزی نمایان است. در قله کوه هودکان نیز پیه‌سوزهای سفالین کهن به دست آمده است. سال بنای قلعه‌الموت در کتاب نزهه‌القلوب حمدالله مستوفی، دویست و چهل و شش ه - .ق ذکر شده که هم‌زمان با خلافت المتوکل خلیفه عباسی می‌باشد.

تنها راه ورود به قلعه الموت در انتهای ضلع شمال شرقی، چند متر پایین تر از برج شرقی دژ واقع شده که کوه هودکان با فاصله نسبتا زیاد بر آن مشرف است. در این محل تونلی در تخته سنگ بریده شده که دارای ۶ متر طول، ۲ متر عرض و ۲ متر ارتفاع است. در دامنه جنوبی کوه قلعه، خندقی به طول تقریبی ۵۰ متر و ۲ متر عرض کنده و آنرا از آبی که از داخل قلعه می آمده پر می کرده اند تا هیچ راه نفوذی از آن جبهه متصور نباشد. بر روی دامنه های دیگر نیز هرجا بیم بالا رفتن مهاجمان می رفته خندق هایی کنده شده و دیوار بالایی آنها را مورب برآورده اند تا امکان هر عبوری را محدود نماید.

این قلعه در شوال ۶۵۴ هجری قمری به‌دستور هلاکو به آتش کشیده و ویران شد و از آن پس به‌عنوان تبعیدگاه و زندان مورد استفاده قرار گرفت. همچنین از سال ۹۳۰ هجری قمری و ابتدای حکومت شاه طهماسب صفوی تا سال ۱۰۰۶ هجری قمری قلعه کالبدی سالم داشته است.

متاسفانه حفاری‌هایی که در دورهٔ قاجار برای یافتن گنج در قلعهٔ الموت انجام شده، سبب ویرانی آن شده‌است.


Alamut (persisch ‏الموت‎, DMG Alamūt, aus dailamitisch Alūh amū[ch]t – „Adlers Anleitung/Führung“) ist eine heute in Ruinen liegende Bergfestung in Dailam, etwa 100 km von Teheran entfernt. Sie steht in der Provinz Qazvin im Nordwesten des Irans, südlich des Kaspischen Meeres.

Die Festung wurde laut Hamdallah Mustaufi im Jahre 840 in 2100 Metern Höhe von Wahsudan ibn Marzuban († 865) aus der Dynastie der Dschustaniden von Dailam auf einem Felsen errichtet. Der Name Alamut bezieht sich auf die Gründungsgeschichte, nach der ein Adler den Herrscher zum Bau inspirierte. Da es nur einen einzigen Eingang zu ihr gab, war sie gut zu verteidigen. 1090 nahm Hasan-i Sabbah, der Gründer der Assassinen, die als uneinnehmbar geltende Zitadelle durch einen Überraschungsangriff und die Zahlung von 3000 Dinaren ihrem seldschukischen Statthalter Mahdi ohne Blutvergießen ab. Er verstärkte die Befestigungen und richtete Vorratslager für mögliche Belagerungen ein. Zusammen mit benachbarten Siedlungen wurde die Umgebung Alamuts durch Terrassenbau für den Getreideanbau nutzbar gemacht. In der Folgezeit war die Festung für 166 Jahre der Hauptsitz der persischen Nizariten, einer ismailitischen Gruppierung. Der Einflussbereich Hasan-i Sabahs und seiner Nachfolger wurde später durch weitere Festungen (wie die von Lamasar) zu einem Netzwerk ausgebaut. Diese Burgen (dar al-hidschra genannt) dienten den Ismailiten in ganz Persien und Syrien als Zuflucht bei Verfolgungen oder Konflikten. Die Herrschaft der Assassinen von Alamut wurde erst 1256 durch den Mongolen-Khan Hülegü gebrochen, der mit einem riesigen Heer die Zitadelle belagerte und am 20. Dezember dieses Jahres[1] im Sturm nahm. Aus der großen Bibliothek, die die Herrscher von Alamut zusammengestellt hatten, ließ Hülegü einige Koran-Handschriften und wissenschaftliche Werke aussortieren und den Rest verbrennen. 2004 wurden Teile der Mauern durch ein Erdbeben zerstört.

Geschichten und Legenden der Herrscher von Alamut spielen bis heute in Vorder- und Zentralasien sowie in den arabischen Ländern eine Rolle. Sie wurden aber auch von Schriftstellern im Westen aufgegriffen, so in einigen Romanen von William S. Burroughs, in dem Roman Alamut von Vladimir Bartol und dem Roman Das Foucaultsche Pendel von Umberto Eco oder auch Samarkand von Amin Maalouf. Eine weitere bekannte literarische Verarbeitung dieses Motivs findet sich in dem Roman „Das Halsband der Taube“ von E.W. Heine. In der TV-Dokumentarserie Terra X des ZDF wurde in Folge 72 unter dem Titel „Todesboten aus Alamut - Der Geheimbund der Assassinen“ die Geschichte der Festung und ihrer Herrscher illustriert. Ebenfalls literarisch werden der Untergang Alamuts und der Assassinen im dritten Band mit dem Titel „Die Krone der Welt“ der Pentalogie von Peter Berling „Die Kinder des Grals“ ausführlich beschrieben und in die Romanhandlung eingewoben. In der 2010 erschienenen Videospielverfilmung Prince of Persia: Der Sand der Zeit spielt Alamut eine wichtige Rolle als Hauptstadt von Prinzessin Taminas Reich und als Versteck der Sanduhr mit dem „Sand der Zeit“.


Alamut era una de las principales fortalezas utilizadas en la Edad Media por la secta ismailí de los nizaríes. Dominaba un valle en el macizo montañoso de Elburz, al sur del mar Caspio y en el norte del actual Irán, cerca de la ciudad de Qazvin. El significado del nombre es incierto, aunque la hipótesis más extendida es que etimológicamente significa "Vista de águilas". La fortaleza fue tomada en 1090 por ismailíes dirigidos por el mítico Viejo de la Montaña. Tras un conflicto con el centro de poder ismailí, el califato fatimí de El Cairo, los ismailíes de Irán se escinden y serán llamados desde entonces nizaríes. Sus enemigos los llamarán despectivamente hashashin, "consumidores de hachís, asesinos", palabra que ha pasado al castellano como asesino, y ello porque desde Alamut y otras fortificaciones los nizaríes se destacaron por la práctica del homicidio político, hasta el punto de que a pesar de su escaso número aterrorizaron durante siglos a los gobernantes de Irán y Siria. Alamut fue un nodo de la compacta red de fortalezas nizaríes, que por su inexpugnabilidad conformaron un auténtico Estado descentralizado e independiente dentro de un territorio fundamentalmente sunní. En 1256, sin embargo, las tropas mongolas marchan sobre Irán dirigidas por Hulagu Jan, y las precede su fama de invencibilidad y crueldad. Alamut se rindió sin presentar combate y fue arrasada hasta los cimientos por el ejército invasor para impedir su uso por otros posibles oponentes. Marco Polo en su libro Los viajes de Marco Polo afirmó haber visitado Alamut y conocer al Viejo de la Montaña, lo que es poco probable ya que en la fecha que indica, la fortaleza había dejado de existir hacía varias décadas. El viajero veneciano introdujo en Europa la leyenda que ha dado fama a Alamut: la de que poseía unos jardines ocultos que imitaban el paraíso. Para fanatizar a los futuros asesinos de la secta, se les drogaba con hachís y se les hacía despertar en el jardín, donde gozaban del paraíso durante unas horas. Cuando volvían a despertar estaban en el castillo y se les decía que sólo volverían al escenario idílico y feliz que habían tenido ocasión de ver si morían en combate contra el enemigo. Esto explicaría la fiereza y el arrojo de los nizaríes en sus acciones terroristas, aun sabiendo que lo más probable es que no salieran vivos de ellas. Esta leyenda no está apoyada por ninguna evidencia histórica.

Alamut es también una novela escrita originalmente en esloveno (1938) por Vladimir Bartol. El relato está basado en la leyenda, y tiene como trasfondo un análisis de la manipulación de las conciencias en los regímenes totalitarios. En la novela La espada sarracena de Frank Yerby, también se utiliza Alamut y la secta que en ella se cobijaba para uno de los episodios. También, en la novela Samarcanda de Amin Maalouf, escritor y periodista libanés, se cuenta la conquista de la fortaleza de Alamut por Hassan ibn Sabbath, ocurrida a finales del siglo XI, donde fundó la secta de los asesinos (aunque el autor pone en duda en esta novela la relación de los seguidores de Hassan ibn Sabbah con el hachís), y consiguió que durante ciento sesenta y seis años fuera la sede de la secta más temible de la historia, hasta que fue conquistada y destruída por los mongoles.

También durante una entrevista realizada por IGN, el 28 de septiembre de 2006 con el productor Jade Raymond, se supo que se habían basado en este libro para crear la primera parte del videojuego Assasin' s creed.


Alamut est le nom d’une vallée du massif de l'Alborz au sud de la mer Caspienne, près de la ville de Qazvin, à 100 kilomètres de l'actuelle Téhéran, dans le nord-ouest de l'Iran actuel. La forteresse d’Alamut, souvent appelée simplement Alamut, réputée inexpugnable, se dressait autrefois à une altitude de 2100 mètres, au-dessus du village actuellement nommé Gâzor Khân1. Cette forteresse a été construite vers 840. Le site archéologique est complètement à l’état de ruines surtout depuis le tremblement de terre de 2004. Il y a 23 autres forteresses de la même période en ruines dans la région. Le mot Alamut, en persan alamōt, الموت, signifierait « Nid de l'aigle » ou « Leçon de l'aigle2 » dans le dialecte local. En persan on dit la « forteresse d’Alamut »3 pour nommer le site archéologique, dont le nom n’est pas d’origine arabe. Le « château d’Alamut » devient le « château de la mort » (arabe : qalʿa al-mūt, قلعة الموت, château de la mort). Alamut devient Mut par chute de la syllabe Al initiale prise par les arabes comme l'article arabe.[réf. nécessaire] La forteresse a été prise en 1090 par Hassan ibn al-Sabbah surnommé le « Vieux de la Montagne », (Chaykh al-Jabal 4) pour servir de base à la secte chiite ismaélienne des Nizârites, aussi appelés Assassins. Ce surnom est réputé signifier consommateurs de haschich5. Cette interprétation est contestée. Le mot proviendrait du substantif arabe et/ou persan assâs (fondement6) ou de l'adjectif assâssi (fondamental7). Assas signifiant également gardien dans des dialectes locaux d'Afrique du nord (origine arabe ou pas?), et par gardien il était sous entendu qu'ils étaient les gardiens de la terre sainte. Les Nizârites se voulaient des fondamentalistes, et Hassan aimait appeler ses adeptes « Assassiyoun », ceux qui sont fidèles au « fondement » de la foi. C'est ce mot, mal compris des voyageurs étrangers, qui a semblé avoir des relents de haschich. Méfiants envers ces derniers compte tenu de leurs croyances hétérodoxes, les contemporains les appelaient parfois Batiniyya, ou Batini8. En 1256, la forteresse d’Alamut se rendit sans combat à l'armée mongole d'Houlagou Khan qui déferlait sur l'Iran. Elle fut entièrement rasée.

Marco Polo rapporta la légende en ayant affirmé avoir visité Alamut, ce qui est peu probable compte tenu du fait qu'à l'année de sa venue sur place la place forte avait déjà cessé d'être employée depuis plusieurs décennies après l'année 1256, qui vit son démantèlement. Selon sa description, la forteresse coiffée sur la montagne comportait un magnifique jardin secret imitant l'aspect des jardins du Paradis. Le but était de convaincre les futurs assassins de la secte — drogués notamment au haschich — qu'ils venaient de faire un bref tour au Paradis afin de les fanatiser avant qu'ils ne partent accomplir leur mission mortelle. Le reste est manifestement édulcoré par l'imaginaire des personnes ayant assuré les transmissions postérieures de ce récit de voyage.

La véracité de cette légende n'a pas été prouvée mais ce qui rendit Alamut un lieu qui réussit à faire trembler maints dirigeants et personnalités de l'époque fut le degré de manipulation utilisé par Hassan ibn al-Sabbah pour fanatiser ses assassins. Tout d'abord Hassan (ou plutôt ses esclaves) soignait un jardin secret, lieu interdit à tous les occupants, les initiés de la citadelle. C'était un jardin luxuriant, magnifique. Il y avait également dans le jardin, de très belles femmes, des vierges pour la plupart. Les initiés suivaient des cours dans la journée. Ils apprenaient à se battre avec plusieurs types d'armes mais apprenaient aussi les langues, les sciences et les mathématiques. En plus de cela, ils suivaient des cours religieux, pour qu'ils adhèrent fortement à leur religion. En outre, Hassan ibn al-Sabbah se faisait passer pour un prophète et donc l'unique détenteur terrestre des clefs du paradis. En tant que détenteur de cette voie d'accès privilégiée aux félicités éternelles, il pouvait donc envoyer qui il voulait dans le paradis, lieu décrit par la légende comme magnifique, beau, et plein de houris, ces fameuses vierges du paradis musulman. Les deux meilleurs des jeunes initiés de chaque promotion étaient donc choisis et convoqués par le maître (Hassan). Celui-ci, après leur avoir parlé, leur disait que, pour les récompenser de leur bons résultats, il allait les envoyer au paradis et les ramener ensuite dans ce bas monde. Hassan promettait donc de leur donner un avant goût de ce que la « vie éternelle » réservait aux croyants. Il les aurait drogués au haschisch9, peut-être sous forme de dragées, ce qui altérait leurs sensations, puis leur administrait un puissant somnifère. Une fois inconscients, ils étaient transportés dans le jardin secret de la forteresse et se réveillaient au milieu de plats cuisinés, de plantes luxuriantes, et de très nombreuses houris. Ils passaient alors un très bon moment, se croyant au paradis, puis ils étaient de nouveau drogués et ramenés dans leur chambre. Ils se levaient donc le matin incrédules et rendus seulement à leur terne quotidien. Hassan leur disait alors que s'ils mouraient pour la bonne cause, il les renverrait immédiatement au paradis. Les deux fedais étaient intimement convaincus qu'ils étaient déjà allés au paradis et tout cela contribuait à éliminer chez eux la peur de la mort ; connaître cette dernière était attendu par la promesse d'une seconde vie dans un lieu idyllique, arrière-monde promis10. Les adeptes de Hassan n'avaient donc plus peur de rien de leur vivant et étaient soumis corps et âme au maître. Ils faisaient ainsi de parfaits tueurs agissant tels des commando-suicide. En effet, ils partaient (seuls ou en petits groupes) armés d'un poignard et lorsque la cible sortait de chez elle ou cheminait tranquillement dans la rue, l'assassin surgissait de la foule et frappait la cible. Ils la tuaient généralement en plein jour et devant témoins, pour ébranler les esprits. L'efficacité de cette méthode venait du fait que, n'ayant aucune peur de la mort, l'assassin frappait puis attendait les coups et acceptait de mourir car il croyait ainsi rejoindre les houris du paradis. Ces assassins savaient également parfaitement manier plusieurs armes et étaient physiquement entraînés. Se défendre contre de tels opposants nécessitait d'âpres engagements tant ils étaient coriaces. On raconte qu'une ambassade croisée fut envoyée à Alamut, le repaire des nizârites de l'époque. Lorsque l'ambassadeur arriva, il voulut savoir ce qui faisait de ces assassins de si terribles personnages qu'ils terrorisaient les politiciens et les élites locaux. Le maître appela donc deux fedais. Il demanda à l'un de courir vers l'un des murs fortifiés surplombant un ravin et de sauter dans le vide. Alors que ce dernier courait, il demanda au deuxième de sortir son poignard et de se poignarder. Le premier arriva au sommet et sauta, sans un cri. Le second s'enfonça le couteau dans le ventre avec un sourire béat sur la face. L'ambassadeur fut franchement impressionné par le degré de manipulation qu'exerçait le maître sur ses sbires, à côté duquel les menaces les plus horribles du clergé chrétien seraient restées sans effet. Hassan aurait bénéficié alors d'une grande influence dans la région ; d'où vraisemblablement la diffusion de cette légende. C'est donc dans la vallée de Alamut que naquit une grande secte, et Hassan accomplit son but : faire trembler les bases même du pouvoir séculier qui l'entourait.


Alamūt (farsi الموت) era una fortezza di montagna nelle aride colline a sud del Mar Caspio, nella Provincia di Qazvin, vicino alla cittadina di Mo'allem Kalayeh, circa 100 km dall'odierna Teheran in Iran. Oggi di essa rimangono solo rovine. La fortezza fu costruita nell'840 secondo Hamdollah Mostowfi a un'altezza di 2.100 metri. Fu costruita lungo una via che aveva solo una possibile entrata, così rendendo la conquista della fortezza estremamente difficile. Il forte ha un inusuale sistema di approvvigionamento d'acqua.

Rovine di Alamut Nel 1090 la fortezza fu invasa e occupata dalla potenza degli Hashshashin (Assassini) e in seguito si favoleggiò dei suoi giardini e delle sue biblioteche. Le rovine di 23 altre fortezze rimangono ancor oggi visibili nelle vicinanze. La fortezza di Alamūt fu distrutta il 15 dicembre 1256 da Hulagu Khan come parte dell'offensiva mongola contro il sud-ovest asiatico islamico. La fortezza di per sé stessa era inespugnabile, ma Rukn al-Din Khor-shah si arrese senza un reale combattimento, nella vana speranza che Hulagu sarebbe stato misericordioso. Nel 2004, un terremoto ha danneggiato ulteriormente le già precarie mura del forte.


Alamut (perski: دژ الموت) – górska twierdza powstała IX wieku, a być może wcześniej, z inicjatywy jednego z władców kraju Daylam. Położona w górach Elburs na południe od Morza Kaspijskiego ok. 100 km od dzisiejszego Teheranu. W okresie od 1090 do 1256 roku Alamut był ośrodkiem politycznym nizaryckich isma'ilitów, zwanych także asasynami. W grudniu 1256 roku zamek został zniszczony w czasie inwazji mongolskiej pod wodzą Hulagu-chana.

Niektórzy znają Alamut przede wszystkim jako siedzibę legendarnego "Starca z Gór" (Raszid ad-Din Sinan). W istocie, osoba, w stosunku do której najczęściej używano terminu "Starzec z Gór", postrach krzyżowców oraz pielgrzymów udających się do Ziemi Świętej, Raszid ad-Din Sinan, rezydował nie w Alamucie, ale w górach Syrii, w swojej górskiej twierdzy Masjaf.

Twierdza Alamut, perska miniatura z XV wieku W pobliżu Alamutu miał, wedle legendy, znajdować się (znany w Europie z opisów Marco Polo) słynny nizarycki ogród rozkoszy, w którym jakoby adepci asasynów mieli zażywać narkotycznych i seksualnych rozkoszy będących namiastką raju, czekającego ich po udanym zakończeniu ich samobójczych misji. Ogród ten nigdy nie istniał – był wyłącznie jednym z elementów legendy, otaczającej sektę asasynów. Forteca Alamut występowała często w różnych tekstach kultury. W 1938 r. słoweński pisarz Vladimir Bartol wydał powieść o tytule Alamut; sama twierdza Alamut pojawia się też w książkach Baudolino oraz Wahadło Foucaulta Umberta Eco. Odniesienie do twierdzy Alamut znaleźć też można w grach Broken Sword: The Shadow Of The Templars i Assassin's Creed, a także w filmie Książę Persji: Piaski Czasu. O sekcie asasynów oraz ich siedzibie w Alamut pisał polski pisarz Waldemar Łysiak, między innymi w książkach; Milczące psy, Salon 2 – alfabet szulerów cz


Show more
Show less
Save Cancel Want to use bold, italic, links?

Comments (67)

Rüganer Egon on March 11, 2013

Rauhe und schöne Natur.
Mein YS + LIKE und viele Grüße von der Insel Rügen, der Rüganer EGON

刘红石 on March 15, 2013

壮观美丽的风景, 我喜欢!

ewelinaa on March 15, 2013

beautiful mountains

LIKE

Zdzisław Barut on March 15, 2013

Very nice photo. Like. Greetings, Zdzisław

Kaleb Larsen on March 16, 2013
                                    - thx like -
André Ivan .©om on March 17, 2013

Nice place. Nice shot. I liked.

Erol Barutçugil on March 30, 2013

Very impressive mountain photo in winter. Like. Greetings.Erol

Sign up to comment. Sign in if you already did it.

WorldIranQazvin

Photo taken in Alamut Castle, دسترسی به قلعه حسن صباح، Iran
Alamut Castle

Photo details

  • Uploaded on March 5, 2013
  • Attribution
    by Alireza Javaheri
    • Camera: NIKON CORPORATION NIKON D7000
    • Taken on 2011/12/31 17:01:20
    • Exposure: 0.008s (1/125)
    • Focal Length: 62.00mm
    • F/Stop: f/5.600
    • ISO Speed: ISO360
    • Exposure Bias: 0.00 EV
    • No flash

Groups