Panoramio is closing. Learn how to back up your data.

Qazvin - The road of Alamout Castle in winter

Alamut (Persian: الموت, transliterated Alamūt) was a mountain fortress located in the South Caspian province of Daylam near the Rudbar region in Iran, approximately 100 kilometres (60 mi) from present-day Tehran, Iran. The name means “Eagle’s Nest.”[1] Under the leadership of Hasan-i Sabbah, Alamut became the site of intense activity for the Shi’a Nizari Ismaili Muslims (also known as the Assassins) between 1090 and 1256 AD. During the medieval period, the castle functioned as the major stronghold of the Nizari Ismaili state. In 1256, Ismaili control of the fortress was lost to the invading Mongols and its famous library holdings were destroyed when the castle’s library was condemned to be burned by ‘Ata-Malik Juwayni, a servant of the Mongol court.[citation needed] Sources on the history and thought of the Ismailis in this period are therefore lacking and the majority extant are written by their detractors. After the Mongol destruction, the castle was of only regional significance, passing through the hands of various local powers. Today, it lies in ruins, but because of its historical significance, it is being developed by the Iranian government as a tourist destination. he origins of the Alamut fortress can be traced back to the Daylam ruler, Wahsudan, who, during a hunting trip, witnessed a soaring eagle perch down high on a rock.[2] Realizing the tactical advantage of the location, he chose the site for the construction of a fortress, which was called “Aluh amu[kh]t” likely meaning “Eagle’s Teaching”.[2] The origin of the word “Alamut” is obscure. By 602 AD,[dubious – discuss] the castle was rebuilt by a group of Zaydi ‘Alids in whose possession it remained until the arrival of the Ismaili chief da’i (missionary) Hasan-i Sabbah to the castle in 1090 AD, marking the start of the Alamut period in Ismaili history. Following his expulsion from Egypt over his support for the Ismaili Imam Nizar b. Mustansir, Hasan-i Sabbah found that his co-religionists, the Ismailis, were scattered throughout Iran, with a strong presence in the northern and eastern regions, particularly in Daylaman, Khorasan and Quhistan. The Ismailis and other occupied peoples of Iran held shared resentment for the ruling Seljuqs, who had divided the country’s farmland into iqtā’ (fiefs) and levied heavy taxes upon the citizens living therein. The Seljuq amirs (independent rulers) usually held full jurisdiction and control over the districts they administered.[3] Meanwhile, Persian artisans, craftsmen and lower classes grew increasingly dissatisfied with the Seljuq policies and heavy taxes.[3] Hasan too, was appalled by the political and economic oppression imposed by the Sunni Seljuq ruling class on Shi'i Muslims living across Iran.[3] It was in this context that he embarked on a resistance movement against the Seljuqs, beginning with the search for a secure site from which to launch his revolt. By 1090 AD, the Seljuq vizier Nizam al-Mulk had already given orders for Hasan’s arrest and therefore Hasan was living in hiding in the northern town of Qazvin, approximately 60 km from the Alamut castle.[1] There, he made plans for the capture of the fortress, which was surrounded by a fertile valley whose inhabitants were mainly fellow Shi’i Muslims, the support of whom Hasan could easily gather for the revolt against the Seljuqs. The castle had never before been captured by military means and thus Hasan planned meticulously.[1] Meanwhile, he dispatched his reliable supporters to the Alamut valley to begin settlements around the castle. In the summer of 1090 AD, Hasan set out from Qazvin towards Alamut on a mountainous route through Andej. He remained at Andej disguised as a schoolteacher named Dehkhoda until he was certain that a number of his supporters had settled directly below the castle in the village of Gazorkhan or had gained employment at the fortress itself.[1] Still in disguise, Hasan made his way into the fortress, earning the trust and friendship of many of its soldiers. Careful not to attract the attention of the castle’s Zaydi ‘Alid lord, Mahdi, Hasan began to attract prominent figures at Alamut to his mission. It has even been suggested that Mahdi’s own deputy was a secret supporter of Hasan, waiting to demonstrate his loyalty on the day that Hasan would ultimately take the castle.[1] Earlier in the summer, Mahdi visited Qazvin, where he received strict orders from Nizam al-Mulk to find and arrest Hasan who was said to be hiding in the province of Daylaman. Upon his return to the Alamut fortress, Mahdi noticed several new servants and guards employed there. His deputy explained that illness had taken many of the castle’s workers and it was fortunate that other labourers were found from the neighbouring villages. Worried about the associations of these workers, Mahdi ordered his deputy to arrest anyone with connections to the Ismailis.[4] Mahdi’s suspicions were confirmed when Hasan finally approached the lord of the fortress, revealing his true identity and declared that the castle now belonged to him. Immediately, Mahdi called upon the guards to arrest and remove Hasan from the castle, only to find them prepared to follow Hasan’s every command. Astounded, he realized he had been tricked and was allowed to exit the castle freely.[1] Before leaving however, Mahdi was given a draft of 3000 gold dinars as payment for the fortress, payable by a Seljuq officer in service to the Ismaili cause named Ra’is Muzaffar who honoured the payment in full.[1] The Alamut fortress was captured from Mahdi and therefore from Seljuq control by Hasan and his supporters without resorting to any violence.

قلعه الموت در شمال شرقی روستای گازرخان(قصر خان) و بر فراز صخره ای به ارتفاع ۲۱۶۳ متر از سطح دریا که بلندی صخره از زمین‌های پیرامون خود 200 متر و گسترده دژ 20000 متر مربع می‌باشد قرار دارد. این کوه از نرمه گردن (میان نرمه‌لات و گرمارود) شروع شده و به طرف مغرب ادامه پیدا کرده است. صخره‌های پیرامون قلعه که رنگ سرخ و خاکستری دارند، در جهت شمال شرقی به جنوب غربی کشیده شده‌اند. پیرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی است که کوه هودکان با فاصله‌ای نسبتاً زیاد بر آن مشرف است. . این قلعه یکی از جاذبه‌های گردشگری استان قزوین محسوب می‌شود. حمدالله مستوفی دربارهٔ این قلعه گفته است که این بنا به دست «داعی الحق حسن بن زید الباقر» بنا شده است. حسن صباح در سال ۴۸۶ هجری قمری این قلعه را تصرف کرد که اکنون به نام قلعهٔ حسن صباح نیز نامیده می‌شود. قلعه الموت را مردم محل «قلعه حسن» می‌نامند. این قلعه از دو بخش غربی و شرقی تشکیل شده است. هر بخش، به دو بخش: قلعه پایین و قلعه بالا تقسیم شده است که در اصطلاح محلی، آنها را «جورقلا» و «پیازقلا» می‌نامند. طول قلعه حدود یک صد و بیست متر و عرض آن در نقاط مختلف بین ده تا سی و پنج متر متغیر است. دیوار شرقی قلعه بالا یا قلعه بزرگ که از سنگ و ملاط گچ ساخته شده است، کم‌تر از سایر قسمت‌ها آسیب دیده است. طول آن حدود ده متر و ارتفاع آن بین چهار تا پنج متر است. در طرف جنوب، در داخل صخره اتاقی کنده شده که محل نگهبانی بوده است. در جانب شرقی این اتاق، دیواری به ارتفاع دو متر وجود دارد که پی آن در سنگ کنده شده و پشت کار آن نیز از سنگ گچ بنا شده است و نمای آن از آخر می‌باشد. در جانب شمال غربی قلعه بالا نیز دو اتاق در داخل سنگ کوه کنده‌اند. در اتاق اول، چاله آب کوچکی قرار دارد که اگر آب آن را کاملاً تخلیله بکنند، دوباره آبدار می‌شود. احتمال می‌دهند که این چاله با حوض جنوبی ارتباط داشته باشد. در پای این اتاق، دیوار شمالی قلعه به طول دوازده متر و پهنای یک متر قرار دارد که از سطح قلعه پایین‌تر واقع شده است و پرتگاه مخوفی دارد. در جانب جنوب غربی این قسمت قلعه، حوضی به طول هشت متر و عرض پنج متر در سنگ کنده‌اند که هنوز هم بر اثر بارندگی‌های زمستان و بهار پر از آب می‌شود. در کنج جنوب غربی این حوض، درخت تاک کهن‌سالی که هم‌چنان سبز و شاداب است، جلب توجه می‌کند. اهالی محل معتقدند که آن را «حسن صباح» کاشته است. این قسمت از قلعه، به احتمال زیاد، همان محلی است که حسن صباح مدت سی و پنج سال در آن اقامت داشته و پیروان خود را رهبری می‌نموده است. در جانب شرقی قلعه، پاسداران قلعه و افراد خانواده‌های آنها ساکن بوده‌اند در حال حاضر، آثار کمی از دیوار جنوبی این قسمت باقی مانده است. در جانب شمال این دیواره، ده آخور برای چارپایان، در داخل سنگ کوه‌کنده شده است. گذشته از آثار دیوار جنوبی، دیوار غربی این قسمت به ارتفاع دو متر هم چنان پابرجاست؛ ولی از دیوار شرقی اثری دیده نمی‌شود. در این سمت، سه آب انبار کوچک در دل سنگ کنده‌اند و چند اتاق نیز در سنگ ساخته شده که در حال حاضر ویران شده‌اند. بین دو قسمت قلعه؛ یعنی قلعه بالا و پایین، میدانگاهی قرار دارد که بر گرداگرد آن، دیواری محوطه قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده است. در حال حاضر، در میان میدان آثار فراوانی به صورت توده‌های سنگ وخاک مشاهده می‌شود که بی‌شک باقی مانده بناها و ساختمان‌های فراوانی است که در این محل وجود داشته و ویران گشته‌اند. به‌طور کلی باید گفت، قلعه‌الموت که دو قلعه بالا و پایین را در بر می‌گیرد، به صورت بنای سترگی بر فراز صخره‌ای سنگی بنا شده و دیوارهای چهارگانه آن به تبعیت از شکل و وضع صخره‌ها ساخته شده‌اند؛ از این رو عرض آن به‌خصوص در قسمت‌های مختلف فرق می‌کند. از برج‌های قلعه، سه برج گوشه‌های شمالی و جنوبی و شرقی هم‌چنان برپای‌اند و برج گوشه شرقی آن سالم‌تر است. دروازه و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی قرار دارد. مدخل راه منتهی به دروازه، از پای برج شرقی است و چند متر پایین‌تر از آن واقع شده است. در این محل، تونلی به موازات ضلع جنوب شرقی قلعه به طول شش متر و عرض دو متر و ارتفاع دو متر در دل‌سنگ‌های کوه کنده شده است. با گذشتن از این تونل، برج جنوبی قلعه و دیوار جنوب غربی آن، که روی شیب تخته سنگ ساخته شده است، نمایان می‌گردد. این دیوار بر دشت وسیع گازرخان که در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است؛ به نحوی که دره الموت رود از آن دیده می‌شود. راه ورود به قلعه با گذشتن از کنار برج شرقی و پای ضلع جنوب شرقی، به طرف برج شمالی می‌رود. از آنجا که راه ورود آن در امتداد دیوار، میان دو برج شمالی و شرقی، واقع شده است استحکامات این قسمت، از سایر قسمت‌ها مفصل‌تر است و آثار برج‌های کوچک‌تری در فاصله دو برج مزبور دیده می‌شود. دیوارهای اطراف قلعه و برج‌ها، در همه جا، دارای یک دیوار پشت‌بندی است که هشت متر ارتفاع دارد و به موازات دیوار اصلی بنا شده است و ضخامت آن به دو متر می‌رسد. از آنجا که در تمام طول سال، گروه زیادی در قلعه سکونت داشته و به آب بسیار نیاز داشته‌اند؛ سازندگان قلعه با هنرمندی خاصی اقدام به ساخت آب انبارهایی کرده‌اند و به کمک آب‌روهایی که در دل سنگ کنده‌اند، از فاصله دور، آب را بر این آب انبارها سوار می‌نموده‌اند. در پای کوه‌الموت، در گوشه شمال شرقی، غار کوچکی که از آب رو مجرا‌های قلعه بوده، دیده می‌شود. آب قلعه از چشمه «کلدر» که در دامنه کوه شمال قلعه قرار دارد، تأمین می‌شده است. مصالح قسمت‌های مختلف قلعه، سنگ (از سنگ کوه‌های اطراف)، ملات‌گچ، آجر، کاشی و تنپوشه هایی سفالی به قطر ۱۰ سانتی‌متر است. آجرهای بنا که مربع شکل و به ضلع بیست و یک سانتی‌متر و ضخامت پنج سانتی‌مترند، در روکار بنا به کار برده شده‌اند. در ساختمان دیوارها، برای نگهداری دیوارها و متصل کردن قسمت‌های جلو برج‌ها به قسمت‌های عقب، در داخل کار، کلاف‌های چوبی به‌طور افقی به کار برده‌اند. از جمله قطعات کوچک کاشی که در ویرانه‌های قلعه به دست آمده، قطعه‌ای است به رنگ آبی آسمانی با نقش صورت آدمی که قسمتی از چشم و ابرو و بینی آن کاملاً واضح است. امروزه در دامنه جنوبی کوه هودکان که در شمال کوه قلعه‌الموت واقع شده است، خرابه‌های بسیاری دیده می‌شود که نشان می‌دهد روزگاری بر جای این خرابه‌ها، ساختمان‌های بسیاری وجود داشته است. در حال حاضر، اهالی محل خرابه‌های این محوطه را دیلمان‌ده، اغوزبن، خرازرو و زهیرکلفی می‌نامند. همچنین در سمت غرب قلعه، قبرستانی قدیمی معروف به «اسبه کله چال» وجود دارد که در بالای تپه مجاور آن، بقایای چند کوره آجرپزی نمایان است. در قله کوه هودکان نیز پیه‌سوزهای سفالین کهن به دست آمده است. سال بنای قلعه‌الموت در کتاب نزهه‌القلوب حمدالله مستوفی، دویست و چهل و شش ه - .ق ذکر شده که هم‌زمان با خلافت المتوکل خلیفه عباسی می‌باشد. این قلعه در شوال ۶۵۴ هجری قمری به‌دستور هلاکو به آتش کشیده و ویران شد و از آن پس به‌عنوان تبعیدگاه و زندان مورد استفاده قرار گرفت. همچنین از سال ۹۳۰ هجری قمری و ابتدای حکومت شاه طهماسب صفوی تا سال ۱۰۰۶ هجری قمری قلعه کالبدی سالم داشته است. متاسفانه حفاری‌هایی که در دورهٔ قاجار برای یافتن گنج در قلعهٔ الموت انجام شده، سبب ویرانی آن شده‌است

Show more
Show less

Photo details

  • Uploaded on July 13, 2013
  • Attribution
    by alireza javaheri
    • Taken on 2011/12/31 15:46:58
    • Exposure: 0.005s (1/200)
    • Focal Length: 25.00mm
    • F/Stop: f/7.100
    • ISO Speed: ISO200
    • Exposure Bias: 0.00 EV
    • No flash